رفتيم داخل و از همون اول آرش دوتا بندري سفارش داد و اومد سمتم رو يكي از ميزصندلي ها نشسته بوديم و داشتيم حرف ميزديم كه ميز بغل ما ٤تا دختر اومدند نشستند عادت نداشتم به كسي نگاه كنم ، سرم رو انداخته بودم پايين كه يهو آرش گفت _اوه اوه سام اينجارو، باز ما دير اين ترم يكي ها رو ديدم ها، دخترا رو نگاه ماشالله هزار ماشالله اوف چه... پريدم وسط حرفش _ياسمن پشت سرته آدمای شرطی[12:56 24.12.18] , Forwarded from 🔱]رمان اسيرِ توهم[(🔱 (M.R #Part15 #آدماي_شرطي 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 _من و با ياسمن ميترسوني؟ صدتا ياسمنم بياد ازشون نميترسم خدايي خيلي جيگرن نگا كن يهو صداي ياسمن اومد _كه خيلي جيگرن آره؟ زدم زير خنده آرش با گيجي به ياسمن نگاه ميكرد يهو به خودش اومد _خانمم تو اينجا چيكار ميكني كي اومدي؟ الهي فداتشم چقدر دلم واسط تنگ شده بود دورت بگردم عروسكم ، ملوسكم! ياسمن نيشگوني ازش گرفت و گفت _خفه شو آرش دارم برات بزار بريم خونه ببين چكارت ميكنم _آخ جون بريم خونه؟ مامانت خونه نيست؟ پاشو پاشو بريم خونتون عشقم ،من جون ميدم واسه اينكه باهات بيام خونه ياسمن_ به خدا آرش يه جوري بزنمت چپ و راست بشي، اخه تو مگه خودت دوست دختر نداري كه داري دخر مردمو ديد ميزني خجالت نميكشي؟ يه ذره از اين سام ياد بگير بيشعور، خدا ميدونه من نيستم چه غلتهايي ميكني كم كم ياسمن بغضش گرفت _از وقتي كه يادمه با تو هستم ولي تو هميشه چشت جاهاي ديگه ميپلكه چي كم گذاشتم برات آخه آرش، با همه چيت ساختم ولي بازم تو... نفس عميقي كشيد تا بغضش نشكنه، نميدونم حق داشت يا نه ولي خوب آرش هم در حد شوخي و نگاه اين حرفها رو ميزد وگرنه هيچ وقت به غير از ياسمن به بودن با هيچ دختر ديگه اي حتي فكر هم نكرده بود آرش هم شرمنده بود از حرفش هم اينكه تعجب كرده بود از اينهمه ناراحت شدن ياسمن ياسمن يه ترم از ما پايين تر بود اكثر مواقع با من و ارش بود، تنها پسري كه باهاش راحت بودند من بودم شايدم چون اصلاً حرف نميزدم اونا راحت بودند... آرش دست ياسمن رو گرفت و شروع كرد به دلداري دادن و غلط كردم هاش كه يه لحظه صداي خنده ي بلندي رو از ميز بغلي شنيدم نميدونم چرا تن صداي اون خنده برام آشنا بود سرم رو كه برگردوندم با ديدنش بازم قفل شدم روش , [24.12.18 12:56]آدمای شرطی 🔱 (M.R)]رمان اسيرِ توهم[Forwarded from 🔱 #Part16 #آدماي_شرطي 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 انقدر خوشگل ميخنديد كه دلم يه چيزي توش تكون ميخورد يهو يه چيزي خورد به بينيم _هي عمو كجايي؟ برگشتم سمتش و با اخم به آرش نگاه كردم _چيه دختر مردمو قورت دادي؟ وات دِ فاز؟ زن داداشه؟ لبخند تلخي زدم و سرم رو انداختم پايين آخه اين دخترو چه به منه ... هووف ولش كن سر و وضعش مشخصه كه ندار نيست، از لحاظ رفتاري يه شخص كاملاً اجتماعي ولي اوني كه شروع كرده به تپيدن چي ميگه... بايد باهاش چيكار كنم رو نميدونم
ادم های شرطی
نسخه نمونه
پارت 9 از 32
(از کل 320)