#Part1 #آدمهاي_شرطي 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 اميدوارم اگه ازدواج كنم دست از سرم برداره مامان إصرار ميكنه ازدواج كنم ، ولي يارا ميگه فكر خوبي نيست همين يه راهم مونده ، اونم امتحان ميكنم شايد ولم كرد يادم اومد از ترس شنيده شدن صدام گوشيم روخاموش كردم آخه همينكه گوشيم پيشم باشه بسه ميدونم با وجود اينكه هيچ تماسي برقرار نيست ولي اون ميتونه منو بشنوه ! گوشي رو از كيفم در اوردم و روشن كردم يه پيام برام اومد بازم شماره صفر نكنه حرفهاي منو يارا رو شنيده باشه ! ولي نه گوشيم خاموش بود كه ... زندگيم شده يه كابوس همش ميگم بايد بيدار بشم ولي سه ساله تو اين كابوس دست و پا ميزنم با ترس و لرز اس ام اس رو باز كردم "به نظر من ازدواج نكن... چون وقتي بفهمه با كسي كه دختر نيست داره ازدواج ميكنه صد در صد طلاقت ميده و آبروي خونوادت ميره... در مورد فيلمهايي كه ازت دارم هم اصلاً حرف نميزنم " تنم شروع كرد به لرزيدن اين داشت چي ميگفت... كي دختر نيست؟ من كه تا حالا با كسي هيچ رابطه اي نداشتم ... شوكه وسط خيابون ايستاده بودم بازم صداي گوشيم اومد سريع پيام رو باز كردم "اون وسط خيابون واينستا همه دارن نگات ميكنن، راستي ميدوني كه هيچ وقت دروغ نميگم، باور نميكني ميتوني بري دكتر " بازم لرزش دستام شروع شد نكنه راست ميگه... ولي من كه تا حالا با كسي نبودم ، نميشه دروغه... امكان نداره ولي اون همه كار تا حالا كرده اگه اينكار رو هم تونسته باشه چي؟ رفتم سمت خيابون و براي اولين تاكسي دست بلند كردم سريع سوار شدم و ادرس مطب دكتر زنان رو دادم تا رسيدم از شدت استرس ميخواستم بالا بيارم... امكان نداره آخه مگه ممكنه؟ خدا رو شكر مطب خلوت بود خيلي سريع رفتم داخل به خانم دكتر گفتم كه معاينم كنه، اومدم تا فقط خيال خودم راحت باشه وگرنه ميدونم اين امكان نداره منو راهنمايي كرد سمت اتاق معاينش رو تخت دراز كشيدم از شدت استرس داشتم ميمردم نكنه راست ميگه! ولي چطور ممكنه ؟ دكتر شروع كرد به معاينه _خانم دكتر قضيه چيه؟ من دخترم درسته آدمای شرطی[12:56 24.12.18] , Forwarded from 🔱]رمان اسيرِ توهم[(🔱 (M.R #Part2 #آدماي_شرطي 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 دكتر يكم مكث كرد ... يكم ديگه برسي كرد و بعد پوزخندي زد _عزيزم شما حداقل ٣بار رابطه داشتيد! هيچ اثري از هايمنتون باقي نمونده چطور مي پرسيد هنوز دختريد؟ لرزش تنم غير قابل كنترل بود نه اين امكان نداشت... امكان نداره نه نه امكان نداره دكتر از لرزش تنم شوكه شد _عزيزم خوبي؟ بگم برات آب قند بيارن؟ تمام توانم رو جمع كردم و از رو تخت بلند شدم _نه خوبم ... خودم رو جمع و جور كردم از مطب اومدم بيرون بازم برام پيام اومد ، سرم گيج ميرفت سوزش و سرمايي رو حس ميكردم بي هوا گوشي رو باز كردم "ديدي من دروغ نميگم "! زانو هام خم شد بسه لعنتي بسه چقدر ديگه ميخواي تو اين كابوس دست و پا بزنم چقدر؟ مگه من چيكار كردم كه دارم تاوان پس ميدم ، زانوهام محكم رو زمين افتاد
ادم های شرطی
نسخه نمونه
پارت 1 از 32
(از کل 320)