نه آرايشي نه چيز خاصي كه نشونه ي خودنماييش باشه ولي سرخي گونه هاش و لب هاش با رنگ عجيب چشماش عجب هارموني داشت لعنتي چشماش جادويي بود، اين چه رنگي بود، با ديدن نگاه خيره ي من روي دختره دوستش بازوش رو كشيد _تو به من ميگي پر رو اين يارو كه پر رو تره زل زده به صورتت داره قورتت ميده در ضمن شيرين خانم لازم نكرده جاي من شرمنده باشي... بيا از قيافش ميباره از اون خرخوناست با اين خر خوناي عقده اي بايد همينجوري رفتار كرد... دستش رو كشيد و از من دور شدند صداي آرومش رو شنيدم _ديوونه گناه داره طفلي از قيافش مشخص بود از اوناييه كه كاري به كار كسي نداره اعصابت از امتحانت خرابه داري سر يكي ديگه خالي ميكني ها به خدا مشكل داري آدمای شرطی[12:56 24.12.18] , Forwarded from 🔱]رمان اسيرِ توهم[(🔱 (M.R #Part12 #آدماي_شرطي 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 ديگه دور شده بودند و من نشنيدم چي گفتند لبخند دختره تو ذهنم نقش بست تن صداي آروم و مهربونش رو نميتونستم باور كنم تازه يادم اومد به لبخندش لبخند بزنم نفس عميقي كشيدم سرم رو تكون دادم تا از فكرش بيام بيرون تا حالا تو صورت هيچ دختري انقدر بي باك و نترس نگاه نكرده بودم چون هيچ وقت هيچ اعتماد به نفسي نداشتم ! هميشه دخترا منو مسخره ميكردند تنها دليل برخورد دخترا با من به خاطر جزوه هام بود كه كلي برام عشوه خركي ميومدند تا بهشون جزوه بدم ولي انقد تحقير هاشون رو توي طول ترم ميديدم ، بعدش محل سگ براي هيچ كدوم نميذاشتم رسيدم سر امتحان و برگه رو گرفتم ولي باز ذهنم در گير گذشته شده بود ،با اعدام شدن رهام زندگيمون نابود شد بعد از مرگ پدرم كه يك كارگر ساختماني بود و بدون دادن يك قرون ديه به ما زندگي مون متزلزل شد، مامانم با خياطي و سبزي پاك كني و كلاه شال گردن بافتي درست كردن بري اين و اون خرجمون رو ٣سال داد رهام اون موقع تازه رفته بود دانشگاه، يه مدتي بود با دست پر ميومد تو خونه و نزديك به ٦ماه بود نذاشته بود مامان دست به سياه و سفيد بزن يك بار نپرسيديم اين پولا از كجاست، يك بار نپرسيديم چجوري اينهمه پول مياري كه هم اجاره خونه رو ميدي هم خرج خورد و خوراك خونه رو هم پول تو جيبي من كه دو برابر شده بود و هم پول قبض اب و برق و... فقط يه روز شد كه رهام نيومد خونه، اون يك روز شد سه روز كه كم كم شروع كرديم به گشتن دنبالش ،موبايلش كلاً در دسترس نبود بعد از يك هفته فهميديم كه با ١٠كيلو مواد مخدر گرفتش و اعدام رو شاخشه نميدونم چند ماه طول كشيد ولي بالاخره حكمش اومد اعدام! نه پولي داشتيم وكيل بگيريم نه فايده اي داشت... رُهام داداش بزرگم و پشت و پناهم خيلي راحت اعدام شد بدونه اينكه آب از آب تكون بخوره ولي مادرم شد مثل حضرت يعقوب از دوري جگر گوشش انقدر گريه كرد انقدر بيتابي كرد كه يه شب تشنج كرد و بهش حمله ي عصبي دست داد آدمای شرطی[12:56 24.12.18] , Forwarded from 🔱]رمان اسيرِ توهم[(🔱 (M.R #Part13 #آدماي_شرطي 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
ادم های شرطی
نسخه نمونه
پارت 7 از 32
(از کل 320)