_لعنتي من تا حالا هيچ ضرري به كسي نرسوندم آخه چرا؟ من چيكار كردم... اين تقاص كدوم گناه نكردمه؟ اين همه با من بد كردي اينهمه عذابم دادي تمام خوش گذرونيم رو گرفتي به خاطر چي؟ به خاطر كي؟ زندگيم رو جهنم كردي بس نبود؟ اينكار آخرت نهايت حيوون بودنته! تو آيندمو گرفتي، منو مريض كردي من آلان يه آدم روانيم عوضي چرا آخه با صداي بلند حق حق زدم، زل زدم به دوربين لپتاپ _منو ببين، الان خوبه؟ اين حالمو دوست داري؟ نميدونم هدفت چيه بيشرف ولي نميذارم به هدفت برسي داد زدم _نميذارم به هدفت برسي عوضي، من با هزار تا آرزو پا مو تو اين شهر گذاشتم ولي تواِ بيشرف نابودم كردي، ميدوني اگه يه شب ميومدي تو زندگيم فقط يه شب بهم تـ.جاوز ميكردي آرامشم خيلي بيشتر بود از الان ،حداقل يه شب بود ولي تو منو نابود كردي ميدوني ٣سال از عمرت اونم اوج دوران جوني و نشاطت از بين بره يعني چي؟ تيغ رو گرفتم بالا و مچم رو روبه دوربين نگه داشتم _اينو ميخواستي نه؟ يه خط عميق عرضي دقيقاً رو شاهرگم كشيدم آدمای ش رطی[12:56 24.12.18] , Forwarded from 🔱]رمان اسيرِ توهم[(🔱 (M.R #Part9 #آدماي_شرطي 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 انگار رواني شدم اصلاً درد رو حس نكردم كه فقط يه لحظه بود شروع كردم به خنديدن و بلند بلند قهقهه زدن _واي ببين خيلي خوب بود، دردش كمتر از اون چيزي بود كه فكر ميكردم، اوووم ميخواستم اون يكي دستم رو هم بزنم م ولي دستم نا نداره اون يكي رو هم ببرم ميخوام تا از هوش ميرم باهات حرف بزنم به دوربين نگاه انداختم _ميدوني به نظرم تو يه عقده اي هستي، اصلاً شايد پسر نيستي دختري! شايد دوست پسرت عاشقم شده و تورو ول كرده و تو خواستي انتقام بگيري و يه پسرم اجير كردي تا منو نابود كنه! البته شايدم پسري ، از اون عقده اي هايي هستي كه بهم پيشنهاد دادي و من جوابتو ندادم، ميدوني روانيم كردي دارم چرت و پرت ميگم، اخه من تا حالا با كسي رفتاري نداشتم كه انقدر بد بوده باشه كه بخوام تاوان پس بدم سرگيجه داشتم خون عين ابشار داشت ميزد بيرون لبخندي به رنگ خونم زدم _واي ببين چقدر قرمزه خوشرنگيه... خودت ميدوني عاشق رنگ قرمزم ،در اصل تو همه چيز منو ميدوني ، تو حتي تاريخ و روز عادتهاي ماهانه ي منم ميدوني حتي تعداد پدهايي كه استفاده كردم هم، يادته پارسال وقتي عادت شدم يه بار پد تموم كرده بودم و داشتم حرص ميخوردم كه الان چطوري برم پد بخرم يهو صداي زنگ خونه رو شنيدم وقتي در رو باز كردم يه كيسه جلو در بود كه توش دو سه تا بسته پد بود و يه بسته مسكن ،تو حتي دُز درد من رو هم ميدونستي ، يادمه به سرعت با اون دردم رفتم پيش نگهبان و گفتم كه الان كسي از ساختمان خارج شده ولي اون گفت نه كسي رو نديده با تعجب به دوربين نگاه كردم
ادم های شرطی
نسخه نمونه
پارت 5 از 32
(از کل 320)