لپ تاپو ديگه روشن نكردم ، گوشيم رو عوض كردم و با يه سيم كارت جديد ولي همينكه گوشي و سيمكارت جديد رو روشن كردم برام اس ام اس اومد "هيچ وقت نميتوني ازم فرار كني" با ديدن پيامش گوشي تازه و نووم از دستام افتاد و جيغ بلندي كشيدم و مثل رواني ها شروع كردم به كندن موهام باورم نمي شد چطور انقدر سريع پيدام كرد؟ تمام دوربين هايي كه تو خونم بود اعم از لپ تاپ، تلويزيون، گوشي همه رو پوشونده بودم جلوشون رو كه منو نبينه ولي بعد يك هفته بازم اس ام اس داد "بازم دارم ميبينمت نميتوني در بري، الان هم اون تاپ قرمز و شلواركسفيدت خيلي بهت مياد" اون شب تا صبح از شدت گريه و استرس يك ثانيه هم خوابم نبرد تمام سواخ سنبه ها رو گشتم تا بدونم چه دوربين ديگه اي تو خونه هست كه تونسته هكش كنه ولي هيچ دوربيني نبود يه جوري شدم تو خونه هم لباس پوشيده و بسته ميپوشيدم اون حتي وقتي كه ميرفتم شهرستان هم منو ميديد بهم اس ام اس ميداد "اين چه لباسيه پوشيدي ، اين چه رژ لبيه زدي" آدمای شرطی[12:56 24.12.18] , Forwarded from 🔱]رمان اسيرِ توهم[(🔱 (M.R #Part7 #آدماي_شرطي 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 ٣ساله عين عروسك داره باهام بازي ميكنه خسته شدم ، رواني شدم رواني تاكسي جلوي در آپارتمان نگه داشت كرايه رو پرداخت كردم و از ماشين پياده شدم ميدونم بايد چيكار كنم اومدم داخل و قفل رو بستم و نگاهي به در انداختم اخه چطور ممكنه اومده باشه داخل؟ ممكنه اومده باشه داخل؟ يعني تو خونم اومده و با من بوده؟ من حتي زنجير هم مينداختم هرشب در رو قفل ميكردم، چطور ممكنه آخه؟ من خوابم سبكه با صداي بوق ماشين ها بيدار ميشم چه بريه به اينكه... به جنون رسيده بودم باورم نميشد بيخبر از خودم يكي باهام بوده حالم از خودم بهم ميخورد اون حتي به دختـ.رانگيم هم رحم نكرد لامصب من چيكار كردم مگه ... مانتو و شالم رو در اوردم و رفتم تو حموم تيغ خالي نداشتم يكي از ژيلتام رو با نوك چاقو باز كردم و يه لايه ي نازك تيغ رو برداشتم لپ تاپم رو باز كردم و بردمش داخل حموم و برچسب جلو دربينش رو برداشتم رو سكو ي بغل وان گذاشتمش تا از روبرو بتونه منو ببينه رو بهش لباسام رو كامل در آوردم اصلاً ازش خجالت نكشيدم اصلاً ! اينهمه منو ديده تا كجاها پيش رفته ولي من حتي سايش رو هم نديدم منه احمق نفهميده بودم و ديگه هم مهم نيست چطوري اينكار رو كرده! آب رو باز كردم و منتظر موندم تا وان كوچيك حموم پر بشه اميدوارم منو ببينه... و متوجه باز بودن دوربين بشه , [24.12.18 12:56]آدمای شرطی 🔱 (M.R)]رمان اسيرِ توهم[Forwarded from 🔱 #Part8 #آدماي_شرطي 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 رفتم تو وان دراز كشيدم هووم اب داغ شده بود... اروم شروع كردم به حرف زدن انگار كه حرفهاي آخر زندگيم رو دارم ميگم، همين هم بود حرفهاي آخرم رو داشتم براي كسي ميزدم كه زندگيم رو نابود كرده _نميدونم كي هستي و چكاره اي ولي كاش ميگفتي من چيكارت كردم كه انقدر منو عذاب ميدي، نه ميدي نه دادي! چون تموم شد دارم ميرم ، بغضم شكست
ادم های شرطی
نسخه نمونه
پارت 4 از 32
(از کل 320)