كم كم داشت دور پسر ها رو خط ميكشيد يه جوري افسرده شده بود ولي به اون ميگن شيرين تا حالا بدون خنده و لبخند نبوده ديگه فقط با يارا ميرفت بيرون و خوش ميگذروند به همين هم اكتفا ميكرد منم سعي ميكردم زياد بهش گير ندم ولي وقتهايي كه رژ لب قرمزش رو ميزد ميخواستم اون لباي قلوه ايش رو از ته بكنم و فقط واسه خودم تو يه كريستال بزارمش واي اون لباسهاش چقدر رواني كننده بود به اندازه اي هيكلش تو ديد بود حالا با اين لباسهاش هووووف... هر روز باشگاه ميرفتم ولي فقط خدا ميدونه چه جوري ورزش ميكردم اونچند ساعت تايم ورزش رو جوري تنظيم كرده بودم كه با كلاسهاي شيرين هماهنگ باشم تمام وجودم شده بود اين دختر يك روز نديدنش تموم استخون هامو به لرزه مينداخت دقيقاً مثل يك معتاد كه مواد بهش نميرسه كارم خوب شده بود ولي براي اينكه جلب توجه نكنم نبايد زياد خرج ميكردم هيچ وقت شبي كه با بچه ها رفتيم مهموني يكي از بچه هاي خرپول باشگاه رو يادم نميره هميشه قيافم بچگونه نشون ميداد كسي باور نميكرد ٢٥ سالم باشه سامان همون پسرپولداره انقدر زير گوشم گفت و گفت تا اينكه همون شب انقدر مست كردم و با يكي از دخترايي كه به قول بچه ها بهش ميگفتند داف همراه شدم اسمش پارميس بود به قول خودش قرار شد بهم آموزش بده چجوري با جنس مخالف رابطه برقرار كنم! يه دختر بانمك و شاد و شنگول رواني كننده بود، باعث شد يه حس جديد رو تجربه كردم حين رابطه فقط حس ميكردم با شيرينم لعنتي انگار شيرين بود همراهيم ميكرد وقتي براي اولين بار حس اوج رو پيدا كردم تازه خيلي چيزا رو فهميدم و... آدمای شرطی[12:56 24.12.18] , Forwarded from 🔱]رمان اسيرِ توهم[(🔱 (M.R #Part27 #آدماي_شرطي 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 بعد از اون شب ديدم به شيرين عوض شد لعنتي همش فكر ميكردم با اون هم اين حس رو تجربه كنم هرچي بيشتر ورزش ميكردم و از مواد بدنسازي مثل كراتين و امينو اسيد و غيره استفاده ميكردم ميلم بيشتر و بيشتر ميشد انگار بيشتر منو به سمت شيرين ترغيب ميكردند يكي دو شب ديگه پارميس منو برد خونه ي همون دوستش كم كم تو رابطهبه قول پارميس حرفه اي شده بودم انقدر كمبود شيرين رو داشتم همه ي حرصم رو سر پارميس خالي ميكردم رابطه مون درحد هفته اي يه شب بود و بس! تا اينكه يه روز گوشيم زنگ خورد داشتم به شيرين كه داشت خودش رو براي بيرون رفتن با يارا آماده ميكرد نگاه ميكردم كه جواب دادم _بله؟ _سلام پسر كوچولو _سلام پارميس، كاري داري؟ _اووم سام بايد ببينمت _پارميس اصلاً حسش نيست ها _نه بايد بيرون بيينمت، ميتوني منو تو يه كافي شاپ مهمون كني؟ يكم فكر كردم و به ساعتم نگاه كردم ٦عصر بود پس وقت داشتم ميتونيتم برم جايي كه شيرين ميره يكم هم از نزديك ببينمش _باشه ادرس رو برات اس ميكنم ساعت ٧:٣٠خوبه؟ _عاليه ! حتماً تا اون موقع گرسنم ميشه از رو صندلي بلند شدم و كش و قوسي به خودم دادم و يه دوش ١٠دقيقه اي گرفتم و رفتم جلو ايينه
ادم های شرطی
نسخه نمونه
پارت 16 از 32
(از کل 320)