اونم فكر كنم چون دختر اروم و سربه زيري بوده كاري به رابطم با اون نداره ... نميدونم دقيقاً اس ام اس هاش از كي شروع شد ولي يادمه اولاش چقدر ميخنديدم برام مسخره بود و جديش نگرفتم ولي وقتي حرفهاش بهم ثابت شد كم كم ترسيدم همش حس ميكردم دارم توسط كسي تعقيب ميشم ... يه بار كه داشتم با بابام حرف ميزدم بهش گفتم حس ميكنم يكي داره تعقيبم ميكنه بابا سعي كرد آرومم كنه ولي نگران شد قرار شد يكي دو روزه خودشو برسونه تهران ولي همينكه گوشي رو قطع كردم بهم اس ام اس داد و تهديدم كرد كه ميتونه كاري كنه كه از دانشگاه اخراجم كنند ترسيدم منه بچه منه احمق ترسيدم و فرداش به بابام گفتم شوخيه دوستام بوده فهميدن تنهام خواستن اذيتم كنند متساسفانه بابام باور كرد كه بعد كلي نصيحت گوشي رو قطع كرد ! آخه دانشگاه مهمتر بود يا زندگيم يا دخترانگي كه نميدونم چطوري از بين رفته اونم با بارها رابطه ! يه بار وقتي با اس ام اس هايي كه داده بود مخالفت كردم و تهديدم كرد كه نرم آدمای شرطی[12:56 24.12.18] , Forwarded from 🔱]رمان اسيرِ توهم[(🔱 (M.R #Part5 #آدماي_شرطي 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 يه بار با اس ام اس هايي كه داده بود مخالفت كردم تهديدم كرد كه نرم پارتيه يكي از دوستام كه پسر دختر قاطي بود بعد از ٥ماه كه منو هرجور خواسته بازي داده بود، تصميم گرفتم جرأت به خرج بدم و حرفش رو گوش ندم... گفتم به درك چرا ازش ميترسم! لباس پوشيدم و ارايش كردم تا ميتونستم به خودم رسيدم ولي همينكه در رو باز كردم از وايبر يه ويديو برام اومد )اون موقع همه وايبر داشتند نه تلگرام( همون بودخودش بود ... ويديو رو كه باز كردم خشكم زد اين فيلم مال يك ساعت پيش ،همون لحظه اي كه از حموم بدون حوله اومده بودم بيرون باورم نميشد! مشخص بود از كجا فيلم برداري شده به سرعت رفتم تو اتاقم اونجا دقيقاً تو اون نقطه لپ تاپم بود يعني از دوربين لپتاپم ازم فيلم گرفته بود؟ همون لحظه برام پيام اومد "خوشم مياد زرنگي، نترس تا وقتي كه دختر خوبي باشي كاريت ندارم ... از اين مدل فيلم يه كلكسيون دارم پس مواظب باش" نميدونم چه موجودي بود ولي از طرق دوربين لپ تاپم راحت ازم فيلمبرداري كرده بود وقتي تو خونه بدون لباس بودم و دائم داشتم ميومدم و ميرفتم و به خيال اينكه تو خونه ي خودمم كسي منو نميبينه ولي اون با هر دوربيني كه تو خونه بود ازم فيلم گرفته بود همه ي وسايلم رو هك كرده بود گوشيم ، لپ تاپ، حتي تلويزيون كه دوربين داشت رو هم هك كرده بود آدمای شرطی[12:56 24.12.18] , Forwarded from 🔱]رمان اسيرِ توهم[(🔱 (M.R #Part6 #آدماي_شرطي 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 بعد از يك عالمه بلايي كه سرم اومد فهميدم اون هكم كرده ميخواستم بازم به بابام بگم قيد درس و دانشگاه و همه چي رو بزنم ولي وقتي با تلفن خونه داشتم با بابام حرف ميزدم به خيال اينكه اوننميشنوه ولي شنيد! قبل از اينكه حرفي به بابام بزنم اس ام اس داد و تهديد به پخش كردن فيلم ها كرد زندگيم برام غير قابل تحمل شده بود
ادم های شرطی
نسخه نمونه
پارت 3 از 32
(از کل 320)