ادم های شرطی

نسخه نمونه پارت 14 از 32 (از کل 320)
داشتم ميمردم كه شايان دست شيرين رو ميگرفت ميدونستم شايان پسر بدي نيست ولي اون لحظه چشمام كور شده بود و نميدونستم بايد چي كار كنم
انقدر شيرين رو دنبال كرده بودم ديگه خونش رو بلد شده بودم نميدونم چي شد سر كوچه زير تير چراغ برق وايساده بودم و به واحد شيرين چشم درخته بودم كه يهو ماشين شايان پيچيد تو كوچه شايان اينجا چيكار داشت؟
خيلي راحت از ماشين پياده شد و با يه دسته گل رفت سمت خونه  باورم نميشد اصلاً نميتونستم باور كنم شيرين شايان رو به خونش راه داده دختره ي احمق، آره اون بچست و نفهم ولي نميذارم شيرينم آلوده بشه نميذارم
آدمای شرطی[12:56 24.12.18] , Forwarded from 🔱]رمان اسيرِ توهم[(🔱 (M.R
#Part24
#آدماي_شرطي
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
سريع با يك دربست رفتم خونه
نه تصميم بود نه چيزي كه از قبل تعين شده، انگار يه واكنش بود و پناه آوردم به حرفه اي كه داشتم تو چشم بهم زدني كل گوشي شايان رو هك كردم
شروع كردم به گشتن بين عكسهاش و پيام هاش بلكه يه چيز به درد بخور پيدا كنم
بالاخره پيدا كردم، شايان مامان باباش جدا بودند تو صفحه ي مجازيش يه چت داشت با يه عكس يه عكس كه با يه دختر تقريباً سن و سال دار تو تخت بودند زيرش كلي چت بود از چتا متوجه شدم طرف دوست دختره باباشه و در عين حال به اينم سرويس ميده ،
حالم بهم خورد حس عق زدن داشتم الان همچين پسر بي شرفي دستش رو دست شيرينِ منه
شمارم رو هك كردم و مخفيش كردم به شايان زنگ زدم
با ته خنده اي جواب داد
_بله؟
_اگه نميخواي بابات بدونه كه با دوست دخترش رابطه داري خيلي خونسرد پاشو از اون خونه بزن به چاك
_يعني چي؟
_يعني اينكه اون اطراف ديگه نبينمت، فقط يكبار ديگه هم اطراف اون دختر ببينمت نابودت ميكنم
صداي كوبيده شدن در خونه ي شيرين رو شنيدم  _، فقط تو كي هستي؟باشه اومدم بيرون صداي دزدگير ماشين روشنيدم
_باشه ديگه هم اين اطراف پيدام نميشه بدون اينكه حرفي بزنم گوشي رو قطع كردم
لبخندي از سر رضايت زدم و گوشي رو با لبخند به لبم چسبوندم
از سر خوشي بشكني زدم و خودم و رفتم پايين تا يه چيزي بخورم كه مامانم رو ديدم از سر خوشي رفتم لپ هاي گليش رو ماچ بزرگي كردم كه صداش در اومدم
_صدبار گفتم نكن پدر سوخته
_حالا من يه شب خوشم ها مامان خانم!
آدمای شرطی[12:56 24.12.18] , Forwarded from 🔱]رمان اسيرِ توهم[(🔱 (M.R
#Part25
#آدماي_شرطي
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
_حالا بگو چي شده؟
ميخواستم حداقل يه نفر بدونه چمه پس لب زدم  _مامان عاشق شدم
مامان با دستش گشت و دستش رو به سرم رسوند و سرم رو كشيد جلو و موهام رو بوسيد
_خوشبخت باشي ته تغاريم، مامان جان مادر نابينات رو ببخش كه تنهايي مجبوري هم بار من رو به دوش بكشي هم خودت رو كه تازه يادت اومده عاشقي كني منو ببخش ته تغاريم
بغضم گرفته بود از حرفهاي مامان
_مامان خانم اومديم دو دقيقه خوش باشيم ها
_ببخشيد مامان جان ببخشيد ته تغاري سر به زيرم
پيشوني مامان رو بوسيدم و. نفس عميقي كشيدم، همه چيز رو درست ميكنم ، درستش ميكنم!
************