صداي ماشيني كه بغلم با سرعت بالا توقف كرد تو گوشم اكو داد صداي مردي رو شنيدم _حالت خوبه؟ چشمام سياهي مي رفت برام مهم نبود كيه ولي هركي هست خيلي پر رواِ انگار پسرخالشم نه خانمي نه جمع بستني مرد رو پس زدم برام مهم نبود كيه و اومده مثلاً كمكم كنه اصلاً بهش نگاه هم نكردم تصميم قطعي رو گرفتم بايد هرچي سريعتر خودم رو از اين زندگي نكبت بار پاك كنم بيشتر از اين با شرط و شروط و تهديد نميتونم زندگي كنم نميدونم چه بلايي سرم آورده ولي اين كارش ديگه تير اخر بود ...بيشتر از اين نميخوام نقش يه اسباب بازي رو بازي كنم ديگه خسته شدم هر ثانيه با استرس و ترس زندگي كردن پيرم كرده سه ساله من اختيار زندگي خودم رو ندارم آدمای شرطی[12:56 24.12.18] , Forwarded from 🔱]رمان اسيرِ توهم[(🔱 (M.R #Part3 #آدماي_شرطيه 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 لب پياده رو ايسادم براي يه تاكسي دست نگه داشتم وقتي سوار شدم با صدايي كه انگار از ته چاه بيرون اومده آدرس رو دادم چشمام رو به بيرون دوختم به منظره ي بيرون به اتوبان وخيابونهاي بزرگ و پر ماشين به روزهاي اولي كه اومده بودم اينجا فكر كردم اين شهر باتلاقم شد وقتي تهران قبول شدم و بابام ب رام خونه گرفت كه دختر كوچيكه و ته تغاري خونه بهش بد نگذره تو شهر غريب ، چقدر خوش بحالم شد يه زندگي مجردي ٤سال عشق و صفا... به خاطر ظاهرم هميشه خيلي تو چشم بودم وقتي هم كه دانشگاه امير كبير تو يكي از رشته هاي مهندسي قبول شدم ، شدم مركز توجه تو گلوي خيلي از پسراي فاميل گير كرده بودم ولي هيچ وقت تو شهر خودمون شيطوني نكردم ميدونستم اگه كاري بكنم با پسري دوست بشم حتماً به هفته نرسيده كل شهر ميفهمند تو دانشگاه بازم به خاطر ظاهرم و جديد بودنم بازم مركز توجه قرار گرفتم و پيشنهاد پشت پيشنهاد بود كه بهم داده ميشد همين هم باعث سردرگميم و مغرور شدن شديدم شد وقتي شاخ ترين پسر دانشگاه كه معماري ميخوند و همه ميشناختنش و ترم ٦بود بهم پيشنهاد داد حتي لحظه اي هم فكر نكردم و قبول كردم اون اولين و اخرين دوست پسر من شد وقتي براي اولين بار به خونه دعوتش ك ردم وقتي نشستيم باهم فيلم ديديم و دست اون كم كم پيشروي كرد صورتم رو برگردوندم سمتش كم كم بهم نزديك شد وقتي به يه سانتيه صورتم رسيد گوشيش زنگ خورد هه چقدر خجالت اور! اين شد تجربه ي اول نزديك شدنم به يه پسر وقتي شايان گوشيش رو جواب داد لبخند رو لبش ماسيد بدون اينكه به من نگاه كنه بلند شد كت و سويچش رو برداشت و از خونه زد بيرون آدمای شرطی[12:56 24.12.18] , Forwarded from 🔱]رمان اسيرِ توهم[(🔱 (M.R Part4# آدماي_شرطي# 🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 بعد از اون شب نحس هر پسري بهم نزديك ميشد حتماً بعد از يك هفته بلايي سرش مياد...اسمم شده دختره نحس حتي دوستايي كه باهاشون ميرفتم بيرون ، شوخي ميكرديم شيطوني ميكرديم خيلي يهويي ازم دور شدند و من موندم و تنهايي ! تنها دوست و همدمي كه برام مونده يارا هستش
ادم های شرطی
نسخه نمونه
پارت 2 از 32
(از کل 320)