ادم های شرطی

نسخه نمونه پارت 22 از 32 (از کل 320)
نميدونستم چي بگم، آدم دروغ گويي نبودم ولي نميخواستم تو اين قضيه شيرين بشه نقطه ضعفم پس
+آره بابا يادمه ولي خوب خدايي اون كجا و من كجا اصلاً بهش فكر هم نكردم، خودت ميدوني بدبختيام به اندازه كافي زياد هست لبخند موزي بهم زد و سرش رو خم كرد زير گوشم
آدمای شرطی[12:56 24.12.18] , Forwarded from 🔱]رمان اسيرِ توهم[(🔱 (M.R
#Part38
#آدماي_شرطي
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
_سام من هيچ وقت بد تورو نخواستم لازم هم نيست به من دروغ بگي ميدونم هنوز هم درگير شيرين هستي فقط بايد بهت بگم درست نيست تو شيرين رو از همه چيز دور كردي بعد خودت با يه نفر ديگه ؟
با سرش رو به سمت آشپزخونه اشاره زد، پارميس تو آشپزخونه بود و متوجه منظورش شدم ولي ياسمن اينارو از كجا ميدونست؟
همون لحظه در خونه باز شد و يه مرد خوشتيپ با تيپ رسمي از در اومد داخل
ياسمن و پارميس رفتند سمتش كه صداي امير خان رو شنيدم  _خوش اومدي دايي! چه خبرا
تا اومد حرف بزنه چشمش به من افتاد و يكي از ابروهاش رو داد بالا فعلاً كه خبرا دست شماست
برگشت سمت پارميس و عميق نگاش كرد
_چه عجب آخرش تونستي اين بچه ننه رو بياري
پارميس با غيظ نگاهش رو از ياسر گرفت و مغرورانه روشو كرد اون ور ياسر اومد سمتم و خيلي جنتلمنانه دستش رو دراز كرد سمتم  _ياسر هستم برادر ياسمن
به احترامش بلند شدم ولي از لفظ بچه ننش اصلاً خوشم نيومد پس خيلي خشك باهاش دست دادم كه صداي امير خان رو شنيدم
_ياسر اول يه توضيح كوتاه براي سام بده ميخوام مطمئن بشم كه باهامون همكاري ميكنه يا نه!
صلابت اين مرد عجيب بود
من نه پدرم آدم با صلابتي بود نه داداشم ولي من ميخواستم ابهت داشته باشم ميخواستم براي خودم جايگاهي داشته باشم
اصلاً نميدونستم چرا الان دارم به اينها فكر ميكنم ، ولي جالب بود از جمع روبروم اصلاً بدم نيومده بود نه از امير خان نه از ياسر و نه از ياسمن فقط يكم در مورد پارميس دچار ترديد بودم
نميدونم همينكه با نقشه به من نزديك شده بود حس ميكردم يه توهينبزرگي به من كرده نميدونم چرا تو همين چند ساعت حس خوبي كه به پارميس داشتم از بين رفته بود... پارميس خوب بود و منو ميفهميد،
آدمای شرطی[12:56 81.21.24] , Forwarded from 🔱]رمان اسيرِ توهم[(🔱 (M.R
#Part39
#آدماي_شرطي
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
سر جمع ٤بار باهم بوديم ولي وقتي منو وادار به رابطه ميكرد احساس ميكردم از من خوشش اومده ولي الان يه حس بدي بهش پيدا كرده بودم هركاري هم ميكردم سركوب نميشد از دست خودم عصباني بودم ياسمن راست ميگفت من نبايد با پارميس مي بودم، كارم اشتباه محض بود...
وقتي من شيرين رو مي خوام ...
صداي ياسر رو شنيدم
_ببينم تو چطور سيستم اون يارو رو هك كردي؟
شونه هام رو انداختم بالا
_نميدونم فقط يادمه از يه سري از اطلاعات قديمي كه داشتم استفاده كردم و درست شد
سرش رو تكون داد وانگشتش رو روي شقيقه اش گذاشت
_خوبه اينجات خوب كار ميكنه ما هم همين رو ميخوايم يكي كه تو مواقع خاص و پيش بيني نشده بتونه درست ترين كار ممكن رو انجام بده