دیاستومی

نسخه نمونه پارت 5 از 19 (از کل 186)
در سکوت نگاهم می‌کند و من همانطور که اخم کرده و با کج خلقی خیره‌اش شده‌ام، با ناخن‌های بلندم روی میز ضرب می‌گیرم.
-چی ازت خواستم؟
--هنوز چیزی از اون لحاظ دستگیرم نشده خو...
و این را درحالی می‌گوید که لب برچیده و با مظلومانه ترین حالت ممکن به من نگاه می‌کند.

نکند فکر کرده که من یکی از آن دوست پسر‌های مَلنگش هستم که با این ادا و اطوارها دلم به رحم بیاید؟
این بار به جای ناخن‌هایم، کف ِ دستم روی میز می‌نشیند و نگاه اطرافیان را به سمتمان می‌کشاند.
-باید دستگیرت بشه...فهمیدی؟ هرچه سریع تر!

پشت چشمی نازک می‌کند و سری به نشانۀ مثبت تکان می‌دهد. فنجان قهوه‌ام که روی میز می‌نشیند، بلافاصلع انگشتانم را دور فنجان حلقه م‌ کنم و زیر چشمی حوریایی را که با ولع شِیکش را می‌خورد، زیر نظر می‌گیرم.
-فردا راه میوفتیم.
یکه خورده سر بلند می‌کند و با حالتی اعتراض‌گونه به پُشتی صندلی‌اش تکیه می‌دهد:
--فردا؟ یعنی چه؟ به همین زودی؟

-جو داخل خانه خرابه! امشب مذاکره داریم و از همه مهم تر، برا گیانم (داداش‌های عزیزم) هم قراره تو مذاکره حضور به عمل بیاورند.
لحن ِ حرصی و رسمی حرف زدنم، او را به خنده می‌اندازد و میان خنده اش اظهار ِ تعجب می‌کند:
--اوه! پس اوضاع ریشاسه یَک. (اوضاع بهم ریخته)
سر به معنای مثبت تکان می‌دهم و با چشمانی ریز شده به بخاری که از قهوه بلند می‌شود، زل میزنم:

-حسابی! ولی من بیدی نیستم که با ای بادها برقصم.
--در اصل با او باده می‌لرزن!
چشم غره‌ای نثار چهره خندانش میکنم و خنده‌ام را می‌خورم:
-من مُخوام برقصم...مشکلیه؟
--جووون تو فقط برقص!
و صدای خنده‌هایش دیوار کافه را می‌لرزاند و من لب می‌گزم تا حتی یک لبخند خشک و خالی هم باعث ِ کج شدن لب‌هایم نشود.

--فردا که نمیشه...تا بلیط هواپیما گیر بیاریم، طول می‌کشه جــونم.
-کی گفته قراره با هواپیما بریم اون وقت؟
--چــــه؟! یعنی چه؟ پس قراره با چه بریم؟
-با ماشین ِ من.
تمسخر وار می‌خندد و میان خنده‌هایش، بریده بریده می‌گوید:
--پــرا...یــد؟

سگرمه‌ درهم می‌کنم و کمی به سمتش مایل میشوم. دست دراز کرده و گوشت بازویش را که میان انگشت شصت و اشاره‌ام می‌گیرم، صدای ناله‌اش بلند می‌شود. خود را به زور عقب می‌کشد و من با خونسردی یک تای ِ ابرویم را بالا می‌اندازم:
-دیگه به ماشین ِ من توهین نکنی‌ها!