ادم های شرطی

نسخه نمونه پارت 28 از 32 (از کل 320)
_بيا گوشيت فكر كنم دوستات انقدر زنگ زدند بالاخره خاموش شد، بيا به دوستات زنگ بزن!
پوزخندي نشست رو لبم ، مامان من چه دل خوشي داشت
نميدونست همه ي دوستام ازم فراري هستند و تنها دوست من يارا ست كه اونم وقتي بيمارستان بودم اومد عيادتم ولي به خاطر حضور خونواده ها نتونستيم يك كلمه هم حرف بزنيم
گوشي رو از مامان گرفتم و زدم به شارژ يكم منتظر موندم ولي حوصله نداشتم منتظر بمونم گوشي كامل شارژ بشه و روشنش كردم
چند تا اس ام اس از طرف يارا داشتم و چند تا اس ام اس تبليغاتي...
اس ام اس هاي يارا همش نوشته بود باهاش تماس بگيرم و نگارنم هست و...
چشمم به گوشي بود و داشتم تايپ ميكردم كه يه شماره اس ام اس داد كه از بالاي گوشيم شمارش و اول متنش رو ديدم شمارش رو كه نميشناختم يه شماره ي ٠٩١٢ خيلي رند ولي اول متنش باعث شد سريع كل پيام رو باز كنم
"نگران نباش به غير از تو هيچ كس رو ديد نمي زنم، بزار مامانت موقع لباس پوشيدن راحت باشه، انقدر پست نيستم، راستي تو شمارم رو نداري اين رو داشته باش هروقت هرچيزي بود بهم زنگ بزن، هروقت فكر كردي ميتوني حرفام رو گوش بدي بهم خبر بده... سام"
آدمای شرطی[12:56 24.12.18] , Forwarded from 🔱]رمان اسيرِ توهم[(🔱 (M.R
#Part53
#آدماي_شرطي
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
چند بار به گوشي و پيامش نگاه كردم
اين موجود عجيب پر رو بود، ولي تصميمم رو گرفته بودم
بدجور كنجكاو شده بودم ببينمش و بشناسمش بدونم دليل اينكارش چي بوده
انقدر محو گوشيم بودم كه با صداي شهرام زير گوشم نيم متر پريدم هوا و به خودم اومدم
عجيب از اين برادر يك سال بزرگترم بدم ميومد لبخندي مزخرفي زد
_چيه زل زدي به گوشيت؟ دوست پسر گرفتي؟ چيه فكر كرده مردي؟ رفته با يكي ديگه؟
با عصبانيت زل زدم بهش كه خنده ي بلندي كرد و ديتش رو برد تو موهام و بهمشون ريخت از بين دندونام غريدم
_برو گمشو شهرام يهو موهامو چنگ زد
_آدم باش مثلاً داداش بزرگترتم، ها مراقب هم باش يه زري زدم ولي خدا شاهده بدونم دوست پسر گرفتي يا چيزي خدا شاهده زندت نميزارم من بابا نيستم ها؟ همين كه تهران تنهايي كلي به غيرتم برخورده
كتابي كه روي پاتختي بود رو برداشتم و محكم كوبيدم تو صورتش كه موهام رو ول كرد
_غلط ميكني تو كار من دخالت ميكني برو گمشو بيرون از اتاقم تا داد نزدم بابا و مامان بيان ها!
تا اومد بياد سمتم دهنم رو باز كردم كه جيغ بكشم كه سريع گفت
_حيف به بابا نياز دارم و فعلاً نبايد عصبيش كنم وگرنه حالتو جا مياوردم! پوزخندي بهش زدم كه از اتاق زد بيرون
آدمای شرطی[12:56 24.12.18] , Forwarded from 🔱]رمان اسيرِ توهم[(🔱 (M.R
#Part53
#آدماي_شرطي
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
مريض رواني عقده اي، ميدونم از چي ميسوزه
داره دق ميكنه من تونستم بيام تهران ولي اون نه! جايگاهي كه من دارم تو خونه و اعتمادي كه به من دارند صد برابر بيشتر از شهرامه بدبخت عقده اي حسود ، داره دق ميكنه يه آتو از من بگيره همون لحظه اس ام اس اومد كلافه گوشي رو باز كردم