تقریبا فریاد میزنم: -چــــــی؟ جمع کن بینم گمال!(سگ) یک ساعت به یک ساعت جامان عوض میشه. عکسالعملی نشان نمیدهد و من با نوک انگشتانم به شانهاش ضربه میزنم: -هوی! حوری با تو بودم. خودش را به خواب میزند و من کلافه از گرمای تابستان، خود را با دست باد میزنم و کولر را برای مصرف ِ کمتر بنزین روشن نمیکنم. ********* در پارکینگ آپارتمان را با ریموت باز میکند و من همانطور که چشمهایم برای آنالیز آپارتمان بابای حوریا بازیگوشی میکنند، ماشین را پارک میکنم. قفل فرمان که دست میگیرم، صدای خواب آلود و غرق در تمسخر ِ حوریا بلند میشود: --کُرَه کی به این ماشین قراضهات نگاه مُکُنه آخه. اونم تو پارکینگ! تابی به ابروهایم داده و بی آن که نیم نگاهی خرجش کنم، پاسخ میدهم: -همینه که هست. دستش را به معنای خاک بر سرت در هوا تکان میدهد و پیاده میشود. من هم بعد از قفل و زنجیر کردن در و پنجرهی پراید دوست داشتنیام، تصمیم به پیاده شدن میگیرم. آپارتمان بسیار قدیمی است و به گفتهی حوریا، برای سال هاییست که دبستانی بود. میتوانستم خیلی راحت در یکی از خانههای ویلایی بابا جانم ساکن شوم و از سونا و جکوزیاش لذت ببرم؛ اما پدرم که این لطفها را در حق دختری که هیچ وقت برایش خواستنی نبود، نمیکند. نفسی آه مانند میکشم و به دنبال حوریا تا طبقه چهارم که آخرین طبقهست، پله طی میکنم. مقابل در ِ قهوهای رنگی میایستیم و من نفسزنان خم میشوم و دست روی زانوهایم میگذارم. -طبقه قحط بود، بابات آمد آخریشِ گرفت؟ --اون موقع هی همینشم به زور گیر آوردیم. میگوید و داخل میشود. من هم شروع به باز کردن بندهای کتونیام میکنم. خانوادهی حوریا، سالها پیش وضع مالی خوبی نداشتند؛ اما با فوت شدن پدربزرگش پول زیادی به جیب زدند و حالا پدرش تولیدی بزرگی از پوشاک دارد. داخل ِ خانه از بیرون آن، خیلی بهتر و وسیلهها مدرن تر است. -بابام داد وسیلههای اینجارِ عوض کنن برای ما...خوب شده؛ نه؟ فقط سر به معنای مثبت تکان میدهم و در دل میگویم: -بابات این همه پول داده وسیله عوض کرده، یهو پول میداد کلا خونه رو عوض میکرد دیگه! خود را روی مبل سه نفرهی اناری رنگ می اندازد و همان طور که کش و قوسی به بدنش میدهد، میگوید: --اتاق بزرگ تره برا منهها...گفته باشم. سر به معنای تاسف تکان میدهم و به سمت اتاقها که انتهای ِ پذیرایی، در یک راهروی باریک قرار دارند میروم. درد ِ حوریا چیست و درد ِ من چیست! وسایلم را در اتاقی که کوچک تر است میگذارم و چشم در اطراف میچرخانم...این اتاق حتی تخت هم ندارد. فقط یک فرش و کمد دیواری! تنها پوئن مثبتش این است که تراس دارد.
دیاستومی
نسخه نمونه
پارت 10 از 19
(از کل 186)