منتشر شده
رایگان
رمان کلاه داران
قیمت:
رایگان
با چشمای گرد در حالی که دستام و رو گوشام گذاشته بودم به ازمایشگاه متلاشی شده خیره شدم باران -اااااه عجب دودی بلند شده محیا - الی دمت جیز گل کاشتی
با شنیدن صدای ماشین اتش نشانی چشم از ازمایشگاه منفجر شده گرفتم و گفتم
-خب اینو می دونین که باید خصارت بدیم
هستی - تف به این شانس فکر این جاشو نکرده بودم الناز در حالی که اشک تو چشماش جمع شده بود گفت -خدای من فکرشم نمی کردم بمبم کار کنه من به خودم افتخار می کنم
همه مون با دهن باز نگاش می کردیم رو به محیا گفتم
آیا این کتاب مورد پسند شما بود؟
آمار کتاب
967
بازدید
0
لایک
1402/09/15
تاریخ انتشار
0
نظرات
137
صفحات
0%
تخفیف
نظرات کاربران
برای ثبت دیدگاه خود باید وارد شوید
ورود / ثبتنامهنوز دیدگاهی ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر خود را دربارهی این کتاب مینویسد.