منتشر شده
رمان نجوا
قیمت:
43,000
تومان
طاها:سپیده چرارفتی پیش داریوش توخودت میدونی ازش بدم میاد
سپیده درحالی که از پنچره ماشین بیرون رونگاه میکردگفت :بازم مثل همیشه داری گیر میدی من که نه به داریوش چیزی گفتم ونه حرفی زدم .......
طاها کلافه دستی لابه لای موهاش کشید وگفت :سپیده اخلاق های منو میدونی .....
سپیده جوش آورده بود سریع گفت :آره تو همیشه به من شک داری وداشتی ......بعد اشکاش آمدن پایین ....
طاها نگاهش کرد دید داره گریه میکنه ...ماشین رو نگه داشت کنار اتوبان وبه طرف سپیده برگشت وگفت :خانومم من که .....
سپیده با نگاه بارونیش نگاهش کرد وگفت :بسه ...بسه ...حرفای تکراری نزن ......
سریعا در ماشین روباز گرد وشروع کرد به رفتن ......
آیا این کتاب مورد پسند شما بود؟
آمار کتاب
514
بازدید
0
لایک
1402/04/02
تاریخ انتشار
0
نظرات
1
صفحات
0%
تخفیف
نظرات کاربران
برای ثبت دیدگاه خود باید وارد شوید
ورود / ثبتنامهنوز دیدگاهی ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر خود را دربارهی این کتاب مینویسد.