دیاستومی

نسخه نمونه پارت 14 از 19 (از کل 186)
--فهمیدم دیگه؛ چه فرقی مُکنه!
-بگو! زود باش.
لبخند ِ دندان نمایش را روی صورتش حفظ می‌کند و با شور و هیجان نگاهم می‌کند:
--با رفیق فابش ریختم رو هم!
یکه خورده، با چشمانی از حدقه بیرون زده و دهانی که نمی‌توانم جمعش کنم، نگاهش می‌کنم. بی توجه به حالات ِ مات و مبهوتم با آب و تاب ادامه می‌دهد:
--وای نمیدونی چه پسریه...اصلا ماه! مهربون، شوخ، یه کم هم دهن لق.

یک تای ابرویم را بالا می‌اندازم و به زور لب میزنم:
-ماه! از کی تا حالا؟
به سمت اجاق گاز می‌رود و درحالی که سعی دارد ببیند ته دیگ ماکارونی پخته شده یا نه، جواب می‌دهد:
--یک هفته‌ای میشه. بلاخره باید یه جوری پل میزدیم به مسیح دیگه!
-حوری...نمی‌خوام به خاطر من انقدر خودت رو اذیت کنی.

لبخند مهربانی نثارم می‌کند:
--گُوج(احمق) شدی ؟ اتفاقا دارم خوش می گذرانم. نمی‌دانی این یوسف چقدر باحاله که!
نفسی آه مانند می‌کشم و جدا اگر حوریا نبود چه می‌کردم؟ این کار تمام شود حتما باید از او بسیار تشکر کنم؛ البته با روش‌های خودم. از روی میز بلند می‌شوم و می‌خواهم هرچه زودتر خود را به حمام برسانم. تابستان گند زده به تمام هیکلم!
--راستی کار چه شد؟
لباس هایم را از تن می کنم و قبل از وارد شدن به حمام، جواب ِ حوریا رو می‌دهم:
-پشم هم نصیبم نشد.
********

زندگی نقطه‌های زیادی دارد؛ اما یکی از آن نقطه‌ها می تواند به شدت همه چیز را بهم بزند. آن نقطه‌ای که نسبت به همه چیز خنثی می‌شوی و تنها خشم و انتقام از تمام ِ کسانی که لحظات خوبت را کشتند، درونت باقی می‌ماند.
دقیقا همان نقطه می‌تواند هم زندگی خودت و هم زندگی اطرافیانت را کُن فیکون کند. همان جا که از خودت می‌پرسی «خب که چی؟ زندگی کنم برای چی؟ اصلا هدف من از زندگی کردن چیست؟» و جوابی پیدا نمی‌کنی، دقیقا همان جا باید بفهمی که همه چیز عوض شده است.
تو عوض شده‌ای!

من قلّه این احساس را سال‌ها پیش فتح کرده بودم. ناگهان نوری آمد و من گمان کردم خورشید است که به زندگی ِ سرد و دلگیر من تابیده؛ ولی آن فقط نور ِ لامپی بود که بعد از چندی سوخت و جانای ِ تازه جان گرفته را هم با خودش سوزاند.
--خوشگل شدم؟
دستانم که روی موهای نسبتا کوتاهم خشک شده، روی پاهایم می‌افتند و سر برمی‌گردانم. حوریا را می‌بینم که پیراهن جذب و کوتاه ِ سفیدی پوشیده. بلندای پیراهن تا سر ِ ران است و دکلته اش حد را در بازی یقه گذرانده. دکلتۀ لباس به تکه پارچه‌ای که به عنوان آستین روی بازویش افتاده، وصل است و دقیقا سر همان تکه تور دوزی شده.