سر پرست وحشی

نویسنده : نامشخص

قیمت : رایگان

سر پرست وحشی

سرپرست وحشی..😈🔥
#PART_7

فقط گونه اش خیس بود که طبیعی بود..
اون میترسید از من 
اولین بارم واقعا ترس داشت 

ولی بعدش عادت میکنه، بعدش میشد سـ؛وگــولی من ...

دستم رفت سمت دکمه هاش ، خواستم در بیارم که یهو خی سی چیزی رو احساس کردم.

با بهت بلند شدم 
خجالت زده سرشو انداخته بود پایین و دیگه با اون چشمای یاغی و وحشیش زل نزده بود به چشمام 

از ترس به این حالت افتاده بود؟!
آب دهنمو قورت دادم و دندونام و روی هم فشار دادم

پاهاش و به هم فشار میداد تا معلوم نشه چیکار کرده
من چرا یادم رفت اون یه بچه اس..
که 16 سالشه...

از روش کنار رفتم کامل 
تمام حس و حالم پریده بود ..
+پاشو اینا رو جمع کن! 

سرشو مظلومانه مثل یه گربه ملوس تکون داد 
همه حرکاتش من و به وجد می‌آورد 

چه الان که اینطوری آروم شده بود و آدم دوست داشت به بغلش فشارش بده
چه وقتی که وحشی میشد و جفتک مینداخت

نشست روی تخت
پاهاش و توی خودش جمع کرد

خجالت می‌کشید از من..
تو همون حالت جلو رفتم ، دیدم ملافه ی زیر دستش و چـ!ـنگ زد 
چشماش دو‌ دو میزد

دستمو گذاشتم زیر فکش و صورتش و آوردم بالا