سرپرست وحشی..😈🔥
#PART_5
دیگه نمیتونست کاری کنه
کم کم چشماش به اشک نشست ..
دختری که تا الان گریه اش و ندیده بودم الان چشماش پر آب شده بود و این لذت بخش بود
حال خوبی داشت
اینکه چاره ای نداشت
نمیتونست به جایی پناه ببره
دستم و گذاشتم روی گونه اش و ارومنوارشش کردم
حتی برخورد دستم با لبش هم میتونست بهم بهترین حس و بده
چه برسه به چیز دیگه ای
آروم انگشتم و بردم داخل دهنش
ولی نمیزاشت
لحنمو یکم مهربون کردم
خشن بودن خوب بود ولی این دختر بیشتر از این ظرفیتش و نداشت
دختر 16 ساله ای که دو برابرش سن داشتم
+گریه نکن عزیزم...باز کن
یهویی لبای به هم چفت کردش و باز کرد
تا به خودم بیام انگشتمم محکم گاز گرفت
هرچی توان داشت
دادی کشیدم و سریع انگشتمو از دهنش بیرون آوردم
سریع با اون یکی دستم انگشتمو گرفتم
که دستاش ول شد
شروع کرد به مشت زدن
+برو کنار.. من میخوام برگردم پرورشگاه نمیخوام اینجا بمونم برو کنار...