سر پرست وحشی

صفحه 4 از 22
سرپرست وحشی..😈🔥
#PART_4
لب پایینش و با انگشتم محکم لمـ؛…ـس کردم

این دختر چرا نمی‌خواست بفهمه؟!
کی میفهمید ؟!
کی دست از لجبازی برمیداشت..

من نمی‌خواستم پدرش باشم نمی‌خواستم!! 
من میخواستم شوهرش باشم 
من میخواستم بابای بچه اش باشم و میشدم 

شده به زور..
گریه نمی‌کرد شاید اگه گریه کنه از کارم منصرف میشم 

لبای ترسیده اش و از بند دستم آزاد می‌کنه
چیزی پچ‌ میزنه‌
ولی نمیشنوم..

همه ی هوش و حواسم پی اون دو تا چیزیه که چجوری جلوی چشم من تکون میخوره ...

تا به خودش بیا هلش دادم رو ت.+خ.ت 
جیغ بلندی کشید
+ نکننن تو جای باب....

آروم کوبیدم توی دهنش 

داشت دیوونه ام میکرد 
_من بابای تو نیستم! من شوهرتم ، من آقاتم ..تکرار کن ، بگو آقا بهم ، بدو...

دندوناش و به هم چفت کرده بود

با پاهاش لقد میزد و نمیدونست با هر لقد من بیشتر و بیشتر می‌خوامش.

جفت پاهاش و با پاهام قفل کردم 
مچ دستاشو گرفتم و بالا بردم

حواسم بود که وزنش و روش نندازم
که زیر هیکل درشت و سنگینم له نشه...