سرپرست وحشی..😈🔥
#PART_3
قلم نمیکردم دستش و به خاطر حرفش
چون مال من بود
چون جزو اموال من بود..و من به اموال خودم آسیب نمیزدم
یه قطره اشک از چشمش میوفته و من به این فکر میکنم که من چرا گریه اش و ندیدم؟!
چشمای قشنگش که پر آب بشه..
التماسم کنه!
همه چیز این دختر دیوونه کنندس
دیدنیه!
حتی قطره اشکی که از چشمش میچکه و من میخوام پاکشون کنم ولی نه با دست
این اجازه رو نمیده
سریع دستشو میاره بالا و روی صورتش میکشه که اشکاش پاک بشه
+من و ببر پرورشگاه فردا
تموم خوشیام تو یه لحظه از بین میره
اخمام به شدت میره بالا
فکش و میگیرم و میارم
_چی میگی؟!
با بغض لب میزنه
+من چی میگم؟! من اینجا احساس امنیت نمیکنم ..مگه قرار نبود من دخترت بشم و تو جای پدرم هان؟!
+میدونی چند سال ازم بزرگتری ؟!
15 سال بزرگ بودن کم نیست
داشت اختلاف سنامونو به رخمون میشکید
میخواست بهم بفهمونه جای پدرشم