سر پرست وحشی

صفحه 3 از 22
سرپرست وحشی..😈🔥
#PART_3

قلم نمی‌کردم دستش و به خاطر حرفش 
چون مال من بود 
چون جزو اموال من بود..و من به اموال خودم آسیب نمیزدم 

یه قطره اشک از چشمش میوفته و من به این فکر میکنم که من چرا گریه اش و ندیدم؟!

چشمای قشنگش که پر آب بشه..
التماسم کنه! 

همه چیز این دختر دیوونه کنندس 
دیدنیه! 

حتی قطره اشکی که از چشمش میچکه و من می‌خوام پاکشون کنم ولی نه با دست

 این اجازه رو نمی‌ده

سریع دستشو میاره بالا و روی صورتش می‌کشه که اشکاش پاک بشه 
+من و ببر پرورشگاه فردا 

تموم خوشیام تو یه لحظه از بین می‌ره
اخمام به شدت می‌ره بالا

فکش و میگیرم و میارم
_چی میگی؟!

با بغض لب میزنه
+من چی میگم؟! من اینجا احساس امنیت نمیکنم ..مگه قرار نبود من دخترت بشم و تو جای پدرم هان؟!

+میدونی چند سال ازم بزرگتری ؟!
15 سال بزرگ بودن کم نیست 

داشت اختلاف سنامونو به رخمون میشکید
میخواست بهم بفهمونه جای پدرشم