سر پرست وحشی

صفحه 2 از 22
سرپرست وحشی..😈🔥
#PART_2
همون‌جوری که تقلا میکرد از تو بغلم بیاد بیرون با تته پته میگه
_م س ؛؛ ت ی اره؟ میخوای زنگ بزنم نا ...

موهاش و آروم چنگ زدم 
سرشو برگردوندم سمت خودم و از بالا به چشماش نگاه کردم 

+حالم خوبه ، چیزی نخوردم قوربونت بشم ..یه بچه می‌خوام مامانش تو باشی... یه بچه بیاد توی شکمت بهترم میشم ..

سرمو فرو میبرم تو موهاش و نفس عمیق میکشم
صدام و آروم تر کردم

+ من الان هیچکس و نمیخوام... نازنین و نمیخوام ...فقط و فقط تو 

بلاخره بغضی سعی میکرد پنهون کنه آشکار شد 
ولی نزاشت سر باز کنه 

گفت 
_چی میگی عوضـ؛ـی؟ تو قیم منی! سرپرستمی...
بابامی..

با گفتن این حرفایی که خودم میدونستم بیشتر عصبی میشم 

دندونام و به هم میسابم
+می‌خوام بابای بچه ات بشم! نمیخوام بابای تو باشم ، می‌خوام تو مال من بشی 

بعد جلوی چشمای بهت زده اش خم میشم 

 آروم بوسه ای میزنم! 
دستشو مشت می‌کنه و میکوبه بهم 

ولی من حواسم فقط و فقط به اون طعم دیوونه کننده است 

طولانی میشه که تازه یادم میوفته آسم داشت
بی میل ولش میکنم

بهش نگاه میکنم ..
 دور چشماش و بینی کوچیکش قرمز شده 

تا به خودم بیام دست کوچیکش روی صورتم کوبیده میشه
_عوضـ؛ـی 

نیشخندی میزنم 
سیلی زده بود؟

هرکی جای این دختر بود حکم مرگ خودش و امضا میکرد ولی این دختر 
دختری که من قیمش بودم نه!