سر پرست وحشی

نویسنده : نامشخص

قیمت : رایگان

سر پرست وحشی

سرپرست وحشی..😈🔥
#PART_14

مرتیکه ی عوضی 
داشت پولاشو به رخم میکشید؟ پولی که برای خرید من به پرورشگاه داده بود؟! 

اصلا پرورشگاه بفهمه که رو من نظر بد داره نمیزاره اینجا بمونم مکه نه؟!
باید فرار میکردم پرورشگاه و میگفتم باهاشون..

کار کردن تو اون سگ دونی بهتر از اینجا بود
مقنعه رو با حرص سرم کردم 

گفته بود دوست نداره موهام بیرون باشه 
منم از لجش چتری هامو ریختم توی صورتم

بعد برداشتن کتاب و کیف از پله ها پایین رفتم 
حسابی معطلش کرده بودم 

تو این چند ماه کامل شناخته بودمش..
میدونستم حساسه 
منظم و مرتب و از بی نظمی خوشش نمیاد 
سر وقت همه ی کاراش و انجام میداد 

منم از قصد آروم آروم قدم برمیداشتم 
سمت ماشینش رفتم و در جلو رو باز کردم 
نشستم توش 

با اخم خیره ام شد 
+دیر کردی... تکرار نشه!

دستوری گفت و اون حکم میکرد 
می‌گفت باید چیکار کنم و چیکار نکنم ولی من دختری نبودم که به حرف کسی گوش بدم

با اینکه تو پرورشگاه بزرگ شده بودم 
ولی به شدت لجباز و یک دنده بودم و البته مغرور! 

همیشه سر این مغرور بودنم کتک می‌خوردم ولی از حرفم بر نمیگشتم 

من نمیزاشتم دستش بهم بخوره..حتی اگه مجبور باشم بکشمش..

راه توی سکوت گذشت و جلوی مدرسه نگه داشت 
خواستم پیاده بشم که قفل مرکزی رو زد

با چشمای درشت شده برگشتم سمتش..
سر تا پامو نگاه کرد 

دستش جلو اومد و تموم چتریایی‌ که سه ساعت تو آینه داشتم مرتب میکردم برد زیر مقنعه ..
دندونام و روی هم فشار دادم