سر پرست وحشی

نویسنده : نامشخص

قیمت : رایگان

سر پرست وحشی

سرپرست وحشی..😈🔥
#PART_13

سرم داشت منفجر میشد 
باید می‌پرسیدم ازش .. همین جمله ای که از مغزم می‌گذشت و تکرار کردم 
+یادته؟! 

تای ابروشو داد بالا و خیره نگاهم کرد 
+م س ت نبودی دیشب؟!

نیشخندی‌زد
_بودم! 
خواستم نفس راحتی بکشم که با حرف بعدیش شوکه شدم 
_م س ت تو بچه!

حق نداشت عاشق کسی بشه که جای دخترش آورده 
+حق ندار...

حتی نزاشت حرفم کامل از دهنم بیرون بیاد 
فکم و گرفت 
یکم فشار داد و همزمان زمزمه کرد 
_این حق و تو تعیین نمیکنی!!!من حق دارم هرکاری دلم بخواد و دوست دارم باهات انجام بدم ..

با هل ریزی فکمو ول کرد 
_یادت که نرفته؟! اونجا دخترای بزرگ مثل تو از سن 14 سالگی به بعد خدمتکار میکنن..صبح تا شب ازشون کار میکشن...

میدونستم 
همه اینا رو میدونستم و منم صبح تا شب دو سال اونجا کار کرده بودم

+می‌دونم..

_از اونجا اوردمت اینجا ، خانم بشی پس حرف اضافه نزن فهمیدی؟!لیاقت چیزی رو که بهت دادم داشته باش...

از تحقیر شدن متنفر بودم
حاظر بودم صبح تا شب کار کنم ولی کسی اینطوری غرورمو لقد نکنه

+نمیخوام اینجا بمونم ببر من و تو همون پرورشگاه.‌.

چایشو سر کشید ، بعد گذاشت روی میز 
همونجور که بلند میشد گفت 
_3,4میلیارد بابتت خرج کردم! اونا رو همشو الان برگردون می‌بردم 

بعد همونحور که کتشو میپوشید لب زد 
_پایین منتظرتم، اماده شدی بیا برسونم مدرسه!