سر پرست وحشی
نویسنده : نامشخص
قیمت : رایگان
سر پرست وحشی
سرپرست وحشی..😈🔥#PART_15خواستم چیزی بگم که صداش و شنیدم+این مانتو تموم برجس تگ ی هات و به خوبی نمایش میده!صداش خش دار بود+دیگه این و تو تنت نمیبینم! که اگه ببینم خودت و هم همراه این مانتو آتیش میزنم_هیچ کاری نمیتونی بکنی..اینو بدون ترس توی چشماش زل زدم و گفتم که گوشه لبش بالا رفت+جدی؟تا به خودم بیام فکم اسیر دست بزرگش شده بودمن و جلو کشید و خواست ب و س ه ای روی ل بم بزنهکه دستم بالا اومد و مثل اون روز کنترلم و از دست دادمازم جدا شدبا نیشخند نگاهم کرد و من به این فکر کردم چرا امروزم مثل اون روز هیچ جوابی به کارم نداد؟!+زبونتو کوتاه کن! نکنی من کوتاه کردنشونو دوست دارم ..آب دهنمو قورت دادم و از قصد گفتم_در و باز کن برم بابا ، مدرسه ام دیر شدبی توجه بهم پچ زد+نگفتم بهت بابا صدام نکن؟! من همسن بابات نیستم ، حتما باید اون فرصت سه روزی ام که دادم بهت بگیرم هوم؟!بدش می اومد بابا صداش کنمپس منم یه چیز دیگه ای صداش میکردممثلا عمویاداداش!لبخند کمرنگی روی لبم اومد+با کسی گرم نمیگیری ، به پسری نگاه نمیکنی جواب پسری ام نمیدی ، خودم تعطیل شدی میام دنبالت تا بریم یه مانتوی درست حسابی بگیریم که همه چیزت و نریزه بیرون..بعد قفل ماشین و زد و گفت_میتونی بری!سریع پیاده شدم و قبل اینکه در و ببندم لب زدم+با هرکسی دوست داشته باشم حرف میزنم و بهش نگاه میکنم ، به تو ربطی نداره داداش..همینکه صورت کبود شده از خشمش و دیدم لبخند رو لبم اومد و در ماشین و محکم بستم و به سمت مدرسه رفتم