منتشر شده
رایگان
سر اشپز دلربای من
قیمت:
رایگان
نگاهی به اطراف میکنم.
همه سرشون تو کار خودشون بود.
نگاه عمیقم روی دختری میچرخه که با اون جثه ریزش داشت به بقیه امر و نهی میکرد.
وقتی جلوی یکی از گازا ایستاد به سمتش رفتم.
تقریبا یه جایی بود که به بقیه قسمتا دید نداشت.
چند نفر که منو دیدن گفتن
- سلام رئیس.
سرد سر تکون دادم و قدمای محکمم و به سمت دختر کوچولوم برداشتم.
پشت سرش ایستادم.
آیا این کتاب مورد پسند شما بود؟
آمار کتاب
333
بازدید
0
لایک
1403/08/17
تاریخ انتشار
0
نظرات
20
صفحات
0%
تخفیف
نظرات کاربران
برای ثبت دیدگاه خود باید وارد شوید
ورود / ثبتنامهنوز دیدگاهی ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر خود را دربارهی این کتاب مینویسد.