منتشر شده
رایگان
رمان پارلا
قیمت:
رایگان
خانومم! یه لحظه تشریف بیارید اینجا!
مارال محکم توی بازویم زد و گفت:
گشت ارشاده.
قلبم در سینه فرو ریخت. سریع برگشتم و پشت سرم را نگاه کردم. دو تا مامور پلیس با چادرهای م شکی و چ شم هایی که از سر دقت تنگ شده بود نگاهم می کردند. پ شت سر شان ون نیمه پری قرار دا شت. آب دهانم را قورت داد و یک دفعه شروع کردم به دویدن. با آن کفش های پاشنه ده سانتی نمی توانستم خیلی تند بدوم. صدای فریاد مارال را شنیدم:
پارلا بدو!
آیا این کتاب مورد پسند شما بود؟
آمار کتاب
1,597
بازدید
0
لایک
1402/06/30
تاریخ انتشار
0
نظرات
1
صفحات
0%
تخفیف
نظرات کاربران
برای ثبت دیدگاه خود باید وارد شوید
ورود / ثبتنامهنوز دیدگاهی ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر خود را دربارهی این کتاب مینویسد.