جلد کتاب رمان مام منتشر شده رایگان

رمان مام

نویسنده: م.ا
ژانر: پلیسی
تعداد صفحات: 26 صفحه
قیمت: رایگان
مبینا... امروز زودتر از بچه ها رسیدم خونه کلاسم از ملیکا زودتر تموم شده بود امروز با استاد میانجی کلاس داشت... ارمیتام که اصلا دانشگاهش به ما ربطی نداشت ارمیتا به خاطر علاقه ش و اینکه تهران باشه و پیش من و ملیکا رفت گرافیک خونمون جای بدی نبود سه تامون با هم پول گذاشته بودیم و با کمک خانواده هامون توی شریعتی خونه خریده بودیم بماند که چه بدبختی داشت راضی کردن مامان بابای ملیکا و خودم... ارمیتام که از اولش اوکی بود تو یخچال رو نگاه کردم هم چرخ کرده داشتیم و هم وسایل ماکارونی تصمیم گرفتم ماکارونی درست کنم ماکارونی رو که ریختم تو آب جوش صدای زنگ در اومد سریع رفتم سمت در ساعتو نگاه کردم دیدم نه زمان کلاس ارمیتا تموم شده و نه ملیکا از چشمی نگاه کردم اعظم خانوم بود ... تیپم مناسب بود شلوار پوشیده بودم با یه هودی نازک آروم درو باز کردم... من از چشمی در فقط اعظم خانومو دیدم...اما همراهش پسرش هم بود طبق معمول خون به مخم نرسید درو روشون بستم سریع رفتم سمت مبل و شال ملیکا رو سر کردم البته که تو این فاصله بازم در میزدن رفتم سمت در درو باز کردم _ببخشید عذر میخوام پوششم درست نبود اعظم خانوم: خواهش میکنم عزیزم منو که میشناسی؟ همسایه طبقه پایین هستم انصاری
آیا این کتاب مورد پسند شما بود؟

آمار کتاب

254 بازدید
0 لایک
1402/04/10 تاریخ انتشار
0 نظرات
26 صفحات
0% تخفیف

کتاب‌های مشابه

نظرات کاربران

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره‌ی این کتاب می‌نویسد.