رمان منفی چهار
قیمت:
رایگان
با بهت به چشمای روشنش زل زدم و گفتم:
-من برای اینکه اینجا بتونم کار کنم از خودمم گذشتم.
آیلی با نیشخند زیر لبی گفت:
-یجور میگه از خودم گذشتم انگار شوهرش ولش کرده جوونیش و خرج بزرگ کردن بچّههاش کرده.
با اخم برگشتم و بهش چشم غره رفتم، رئیس دست به جیب نگاهمون کرد و با نیشخند گفت:
-فقط تورو نگفتم، هردوتون اخراجین.
آیا این کتاب مورد پسند شما بود؟
آمار کتاب
3,699
بازدید
0
لایک
1402/09/01
تاریخ انتشار
0
نظرات
136
صفحات
0%
تخفیف
نظرات کاربران
برای ثبت دیدگاه خود باید وارد شوید
ورود / ثبتنامهنوز دیدگاهی ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر خود را دربارهی این کتاب مینویسد.