منتشر شده
رایگان
رمان دختری به اسم حنا
قیمت:
رایگان
نگاهی به ساعت روی گوشیم انداختم،هنوز برای برگزاری اولین کلاس ده دقیقهای وقت بود. نگاهم و دور دانشگاه چرخوندم و با قدمهای بلند وارد ساختمون دانشگاه شدم.
بعد از پیدا کردن کلاسم،وارد شدم و گوشهای روی یکی از صندلیها نشستم.
پام و روی اون یکی پام انداختم و تکیه ام و به صندلیهای دانشجویی دادم و با خودکاری که دستم بود،روی میز ضرب گرفتم.
آیا این کتاب مورد پسند شما بود؟
آمار کتاب
1,379
بازدید
0
لایک
1402/03/16
تاریخ انتشار
0
نظرات
1
صفحات
0%
تخفیف
نظرات کاربران
برای ثبت دیدگاه خود باید وارد شوید
ورود / ثبتنامهنوز دیدگاهی ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر خود را دربارهی این کتاب مینویسد.