منتشر شده
رایگان
رمان اقدس پلنگ
قیمت:
رایگان
اگر بخواهید کشور پهناور ایران را یک گربه تصور کنید من در سوراخ گوش این گربه جان، چشم به جهان گشودم. کافیست دستتان را مستقیم در گوش راستش فرو کنید به شهر خوی و دهستان چورَس می رسید. نام مرا اقدس گذاشتند. این هدیه گرانبها را در یک کشمکش خانوادگی بین پدربزرگ ها و مادر بزرگ ها، عمه ها و خاله ها، عمو ها و دایی ها، پدر و مادر بالاخره عمه پدرم که از وقتی یادم می آید پیر بود و هرچه من بزرگتر شدم همچنان پیر بود بر من نهاد. هنوز نمی دانم وقتی پیشنهاد داد این نوزاد بخت برگشته را اقدس صدا بزنید چگونه تلفظش کرد؟ عمه خاتون که می گفت: "اقدس" بی اختیار دندان های مصنوعی اش همراه با تف فراوان بیرون می افتاد و صحنه حال بهم زنی راه می انداخت. می گویند عمه بهجت گفت می خواهد نام تو را انتخاب کند، راست و دروغش با خودشان، ولی من که ندیدم حتی یک بار بتواند بگوید: "اقدس"!
آیا این کتاب مورد پسند شما بود؟
آمار کتاب
1,521
بازدید
0
لایک
1402/03/25
تاریخ انتشار
0
نظرات
1
صفحات
0%
تخفیف
نظرات کاربران
برای ثبت دیدگاه خود باید وارد شوید
ورود / ثبتنامهنوز دیدگاهی ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر خود را دربارهی این کتاب مینویسد.