-چيه؟ به چي مي خند ي؟ با خنده بريده بريده گفت م: -سبيلات چرا نصفه است؟ به جا ي آدامس جويي ديشون؟ بابا با چشما ي گرد شده نگاهم م ي كرد!
با حرص قرمز شده نگاهم كرد و زير لب گف ت:
-احمق، د يوونه!
در و محكم بست و از پشت در و قفل كرد و من خشك شده به در بسته نگاه كردم!
الان من و زندوني كرد؟ چرا؟
مگه كار ي كردم؟ وا ي شاد ي فكر كن باز چي كار كر د ي!
به وضعيت خودم خيره شد م.
چه قدر زشت و داغون بودم!
موهام و نگاه...مثل جنگلي ا
موها ي بلند و مواجم مثل چنگل گلستان بود برام.
همون قدر بزرگ.
همون قدر كثي ف
تازه لابه لا ي موهام خوك ها ي صورتي ام مي ديدم كه دارن موهام و مي خورن.
با چشما ي گرد شده به آينه زل زده بودم -جلل خالق !
با ابرو ها ي بالا رفته همون طور كه به منظره وحشتناك روبه روم زل زده بودم دست بردم تو ك شو ي ميز و اون قدر دستم و چرخوندم تا قيچي و پيد ا كردم.
با حرص گفتم:
-خوك ها ي زشت!
تو همون حالت جيغ خفه ا ي كشيدم و با دست آزادم چنگي به موهام زدم و قيچي و بردم سمت جنگل.
همه درختارو با خوكا بريدم و تند تند تيكه تيك ه كردم.
با هر بار افتادن درختا بلند بلند مي خنديدم.
وقتي از شر درختا و خوك ها راحت شدم با خيال راحت قيچي و پرت كردم رو ميز و رفتم سمت حموم.
شير آب يخ و باز كردم و جيغ زنون زير آب يخ دست و پا م ي زد نفس كم مي آوردم كه قلبم مي ايستاد ولي مي خنديدم و جيغ ج يغ مي كردم.
وقتي خوب خودم رو تميز كردم رفتم جلو ي آينه و با ديدن صحنه روبه روم بلند و با وحشت جيغ زدم.
خاكتو سرم من چرا چيز ي تنم ن يست؟
دستام رو دور تنم پي چوندم و با وحشت به اطرافم زل زدم از شدت ترس نفسم رفته بود.
بلند ج يغ زدم:
-كي مي خواسته به من دست درازي كنه؟
با چشما ي گرد شده ز مين خيره شدم.
به سراميكا ي س فيد كف حمام با چشما ي ر يز شده زل زدم و سرم رو كج كردم و خيلي ريلكس سوت ي زدم و از حمام خارج شدم.
اصلا يادمنميوم د چرا جيغ زدم و چرا رفتم حموم!
بي خيال در كمدم و باز كردم و متفكر به لباسام زل زدم.
چه قدر همشون زشت و مزخرف ن!
ولي خو من عاشق ست كردنم و خيليم خوش سليقه ام!
با كمي فكر كردن خم شدم و لباسا ي زيرم رو پوشيدم و بعدش يه شلوار ورزشي سبز بيرون كشيدم و پام كردم.
جورابا ي گل گلي سف يد ليمويي مو پام كردم.
يه پيراهن مردونه خيلي شيك و مجلسي به رنگ زرشكي ام پوش يدم.
اوممم،چه خوشگل شدم!
لباسام همه نم دار شدن و چسبيدن به تن م.
كمي متفكر به لباسا ي نم دار تنم زل زدم و يهو زدم زير خنده و. بلند گفت م:
-وا من چرا خودم رو با حوله خشك نكردم!
در حالي كه بلند بلند مي خنديدم پريدم رو تخت و دراز كشيدم.
چشمام و بستم و غرق رويا ها ي خودم شدم.
چشم كه باز كردم هوا تاريك شده بود و شب بود.
در اتاق نيمه باز بود يعني اجازه خروج داشت م
به سمت طبقه پ ايين رفتم و ديد م شراره روبه روي تلوزيوننشسته و يه بسته بزرگ پاس تيل دستشه و داره م ي خوره.
با حرص دندونام رو، رو هم ساب يدم.
همه چيزا ي قشنگ و خوش مزه مال اون بود.
ولي به من هي چي نمي ر سيد!
رفتم سمتش و تا من و ديد وحشت زده و با چشما ي گرد شده خشكش زد و منم با حرص بسته رو از دستش
چنگزدم و خيلي تخص نشستم رو مبل كنارش و دستم و با شدت فرو كردم تو بسته و يه مشت پر از پاستيلا ي
ميوه ا ي شكل ب يرون كشيدم و همش رو جا كردم تو دهنم!
شراره همون طور ي خشك شده به مننگاه مي كرد بلاخره دهن گشادش رو باز كرد و جيغ زد:
-مامان بابا!
با حرص نگاهش كردم و همون لحظه در اتاق كار بابا باز شد و مامان از آشپزخونه دوون دوون دوييد سمتمون و باب ا
هم از اتاق خارج شد و هر دو هم زمان هول شده به من نگاه كردن و داد زدن:
-شاد ي!
زير لب به زور با دهن پر گفتم:
-زهر مار
مامان و بابا دوتاشون خشك شده و مبهوت به مننگاه مي كردن و مننگاهم و از صورت بي س يبيل بابا ب ه ماماندوختم و چشمام و ريز كردم و گفت م:
-چيه؟
مامان با بهت با كف دستكوبي د به صورتش و جيغ زد:
-خاك برسرم،شاد ي موهات كو؟
با ابروها ي بالا رفته نگاهش كردم و گيج و خونسرد گفت م:
-سرجاش!
بابا خشك شده انگشت اشاره اش رو سمتم گرفت و گفت:
-تو زده به سرت؟
با حرفاشون من و كنجكاو كردن.
برا ي همين بلند شدم و رفتم سمت آينه قد ي ا ي كه كنار جاكف شي تو راه رو خروجي بود.
به خودم زل زدم.
سمت چپ موهام تا كمرم مي رسيد.
ولي سمت راست موهام تيكه ت يكه تا گوشم كوتاه شده بود.
نيم دايره چرخيدم و ديدمپشت موهامم خبر ي از موهام نيست!
جلو ي موهامم كه هيچي نگم بهتره!
شبيه اناناس شده بود!
با چشما ي گرد شده گفتم:
-يا حضرت آدم.
مامان آژير كشون دوييد سمتم و شونه هام رو گرفت و با گريه ج يغ زد: