سر پرست وحشی
نویسنده : نامشخص
قیمت : رایگان
سر پرست وحشی
سرپرست وحشی..😈🔥#PART_20بعد یه ربع که با سرعت زیاد روندم به مدرسه رسیدماز ماشین پیاده شدمتازه تعطیل شده بودن و داشتن میرفتنمیدیدم که دخترا با چشمای ذوق زده نگاهم میکردن و به هم دیگه نشون میدادم من و ..ولی من هو س اون دختر و کرده بودمتو ذهنم چند بار اکو شده و س ...هوس...دندونام و به هم سابیدمیه چیزی توی مغزم میگفت+اون دختر و نابود نکن..آینده دارهولی وقتی به این فکر میکردم یه مرد جز من کنارش باشه دیوونه میشدموارد اتاق مدیر شدمکه دیدم ملیکا اونجا وایساده و حرف میزنه..هنوز متوجه من نشده بود!+خواهش میکنم نگین بهش ، از دفعه ی بعد میخونم..چی رو نگن!؟_ریاضی شدی 1.25 صدم میفهمی اصلا یعنی..یهو چشمش به من خوردسریع خودشو جمع و جور کرد و لبخندی زد+سلام جناب خوش اومدین..سری تکون دادمجلو رفتم و روی صندلی نشستمبه ملیکا که سر پا بود اشاره کردم بشینهپشت چشمی نازک کرد و روی صندلی نشسترو به مدیر لب زدم+خب داشتین میگفتین! میشنوم ریاضی ۱.۲۵ وضعیت بقیه درسا؟!ملیکا لب گزید و سرشو پایین انداختدیدم داره پوست ناخونش و میکنهاسترس داشت حتمااسترسشم به جا بود!بهش همون اول گفته بودم رو نمراتش حساسم و نباید پایین باشه+فیزیک 0,5 زیست 7,25 شیمی 12...از دختر شما بعیده جنابسر تکون دادمبلند شدم که به احترامم بلند شدبه ملیکا نگاه کردم و همزمان پچ زدم+دیگه همچین نمره های نمیبینیندست ملیکارو گرفتم و بعد خدافظی از اونجا بیرون زدیمآخبه این بهونه میتونستم امشب تنبیهش کنمیه تنبیه جذاب...