سر پرست وحشی
نویسنده : نامشخص
قیمت : رایگان
سر پرست وحشی
سرپرست وحشی..😈🔥#PART_19درگیر کار بودم نفهمیدم ساعت کی گذشتوقتی به خودم اومدم دیدم 1:50 دقیقه ظهرهسریع بلند شدملعنتی ، حواسم نبود اون بچه توی مدرسه اسگفته بودم امروز خودم میرم دنبالشبرای همین کسی نمیرفتیاد پسرایی که جلوی مدرسه وایمیستادن و اون پسری که بهش شماره داده بود افتادمدندونام کیپ شدباید سریع خودم و میرسوندمش به مدرسهدو تعطیل میشدگوشیمو برداشتم و همونجور که داشتم میرفتم بیرون شماره نازنین و گرفتمبا دو بوق جواب دادانگار ذوق کرده بودم که بهش زنگ زدم+جانم عشقم؟!از عشوه ریختناش متنفر بودمجذبم نمیکرد! بیشتر منزجر میشدم ولی چاره نداشتمفعلا تا وقتی به ملیکا اعتماد کنم باید نازنین دم دستم باشهپچ زدم+مدرسه ای؟!نچ کشیده ای گفت_امروز که کلاس ندارم ، فردا دارم عزی..حرفشو قطع کردم+میتونی به مادرت بگی ملیکا رو تو کلاس نگه داره تا برسم؟!با مکث گفت_دختر پرورشگاهیه رو میگی!؟از این که هی مسخره اش میکردن میگفتن پرورشگاهی خوشم نمی اومددندونام سابیدم به هم و با صدایی که رگه های خشم داشت غریدم+اسمش ملیکاس!اهانی گفت_باشه به مامان میگم به یه بهونه ای دختر خونده ات رو تو دفتر نگه دارهخوبه ای گفتم و گوشی رو قطع کردمنازنین معلم مدرسه ای بود که ملیکا رو ثبت نام کرده بودم و مادر نازنین مدیر اون مدرسه..