سر پرست وحشی
نویسنده : نامشخص
قیمت : رایگان
سر پرست وحشی
سرپرست وحشی..😈🔥#PART_11بهتر بود دیگه به بقیه اش فکر نکنمهمون بهتر فکر کنم اون م س ت بوده و نفهمیده چیکار داره میکنهگفت سه روز!؟بعد سه روز چیکار میخواست بکنه؟!بازم مثل وحشیا میوفتادی به جونم؟! نه فکر نکنماگه این کار و میکرد چی؟!از دهنم اسم پرورشگاه گذشت..دوباره برمی گشتم پرورشگاه ، میموندم اونجا تا 18 سالم بشه..با اینکه اونجا اذیت میکردنولی اونجا امنیت داشتم ..مورد ت ع ر ض قرار نمیگرفتمخدا کنه فردا صبح چیزی یادش نباشه..مثل همیشه باشه..آبروم رفت جلوشبه شلوار خیسم نگاه کردم و سمت کمد لباسام رفتمهمون کمدی که با دست و دلبازی همه چیز برام خریده بودمیه شلوار و تاپ دیگه برداشتم و راهی حمومشدمسریع دوش گرفتم ، تو آینه نگاهم به خودم خوردلبام باد کرده بودگردنمم یه جاش ک ب و د شده بوداز حموم سریع اومدم بیرونشام نخورده بودم ، ترس داشتم برم بیرون و دوباره چشمش بهم بخوره و وحشی بشهلباسمو تنم کردمملافه ی روی تخت و جمع کردم و انداختم داخل حمومتا بعدا که حالم بهتر شد بشورمش..ملافه ی جدید تو خونه نبود ، شایدم بود و من جاش رو نمیدونستمشونه ای بالا انداختمیه پتو روی تخت انداختم و روش خوابیدمانقدر امروز هم تو ماشین هم تو خونه استرس کشیده بودم که سریع خوابم برد..