منتشر شده
رایگان
رمان اسطوره
قیمت:
رایگان
زیر باران، زیر شلاق هاي بی امان بهاره اش ایستادم و چشم دوختم به ماشین هاي رنگارنگ و سرنشین هاي از دنیا بی خبرشان ! دستم را به جایی بند کردم که مبادا بیفتم و بیش از این خرد شوم، بیش از این له شوم، بیش از این خراب شوم ! صداي بوق ماشین ها مثل سوهان یا نه مثل تیغ، یا نه از آن بدتر، مثل یک شمیشیر زهرآلود روحم را خراش می دادند . سرم را به همان جایی که دستم بند بود و نمی دانستم کجاست تکیه دادم . آب از فرق سرم راه می گرفت . از تیغه بینی ام فرو می چکید و تا زیر چانه ام راهش را باز می کرد ! از آن به بعدش را نمی دانم به کجا می رفت ! همهمه اوج گرفت . دهانم گس شد .
آیا این کتاب مورد پسند شما بود؟
آمار کتاب
221
بازدید
0
لایک
1402/07/26
تاریخ انتشار
0
نظرات
0
صفحات
0%
تخفیف
نظرات کاربران
برای ثبت دیدگاه خود باید وارد شوید
ورود / ثبتنامهنوز دیدگاهی ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر خود را دربارهی این کتاب مینویسد.