منتشر شده
رایگان
رمان مثل مجسمه
قیمت:
رایگان
نشستم کنار مادرم و علی داخل سالن نشینمن کوچیکمون علی:بله مامان دیشب صدای تیر اندازی اومده بود امیر نامی بود من: مگه عقلش کمه؟؟؟
مامان:تو چکار به این حرف ها داری دختر حتما عقلش کمه دیگه علی:نه بابا عقلش کم نیست خیلی کمه مردک مثل اینکه عاشقه.
تو دلم گفتم خوش به حال همسرش یا اونی که همسرش میشه اخه امیر نامی ادم خیلی پولدار ومعروفی بود توی شهر ، کسی که با وجود خلافکار بودنش همه خیلی واسش احترام قائل بودن اخه خیلی مهربون بود بیخیال پوووفی کردم چند روزه اعصابم خیلی داغونه حسابی همه چیز بهم ریخته علی وگیر دادن هاش اینکه نگذاشت برم دانشگاه اینکه تو خونه اذیت میشدم اذیت هم که نمیشه گفت ولی خیلی بهم همه چیز فشار اورده بود
خداییشش خانواده خوبی داشتم بدونه اینکه کسی بدونه قبلا خودم رو درگیر شبکه های اجتماعی کردم و عاشق شدم ، یکی نیست بهم بگه دختر خوب این کار چی بود؟؟؟من دختر 19 ساله خانواده مهرسا هستم یکتا مهرسا کسی که خودش با دست های خودش طناب دار خودش رو امضا کرد.
آیا این کتاب مورد پسند شما بود؟
آمار کتاب
636
بازدید
0
لایک
1402/04/10
تاریخ انتشار
0
نظرات
1
صفحات
0%
تخفیف
نظرات کاربران
برای ثبت دیدگاه خود باید وارد شوید
ورود / ثبتنامهنوز دیدگاهی ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر خود را دربارهی این کتاب مینویسد.