منتشر شده
رایگان
رمان خانه وحشت
قیمت:
رایگان
_تران،شیدا،بیدار شین داریم میرسیم.
ترانه دستاشوکشیدوبه اطراف نگاه کرد.باذوق دوتادستشو به هم زدو گفت:
_وای خدایااینجابهشته؟چقدرقشنگه،وای رویاببین چقدرهمه جاقشنگه
میدونستم ترانه اولین باره میادشمال،دلم میخواست ازاول جاده بیدارش کنم تا همه جاروببینه ولی
میدونستم خستست وازدیشب استرس داشت
ـ روزای تعطیل انقدرهمه جامیگردونمت تا قشنگی این بهشتو ببینی
مهدیس که باصدای مابیدارشدشروع کردبه غرزدن ـ چه خبره اول صبحی؟بزارین بخوابم دیگه،اه ـ باشه توبخواب،منم که ۴ ساعته دارم رانندگی میکنم هیچ
ترانه که تازه متوجه خستگی من شدبانگاه مظلومش گفت
ـ میخوای من رانندگی کنم؟
ـ نه عزیزم اولا که تواصلا اینجاروبلدنیستی دوما که الان دیگه میرسیم.
شیداکه دیگه کاملابیدارشده بود باخستگی گفت
ـ وای استخونام چسبید به هم فلج شدم بابا،نگه دار یه جا گشنمم هست
آیا این کتاب مورد پسند شما بود؟
آمار کتاب
449
بازدید
0
لایک
1402/06/29
تاریخ انتشار
0
نظرات
1
صفحات
0%
تخفیف
نظرات کاربران
برای ثبت دیدگاه خود باید وارد شوید
ورود / ثبتنامهنوز دیدگاهی ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر خود را دربارهی این کتاب مینویسد.