دستام و با اضطراب تو هم می پیچم و دوباره آروم میگم:
-نمیخوام...نیـگه دار.
بی تفاوت نگاهش و می دوزه به جاده و من یکی طاقت ِ پلیس و زندانو ندارم!اگه برم زندان...گندم و گیتی چی میشن؟خودم به جهنم اصلا!
از کوره در میرم و جیغ میزنم:
-کَـری شازده؟میگم نیـگه دار!
اخمی که روی ِ پیشونیشه غلیظ تر میشه و زمزمه زیر ِ لبیش دیوانه کنندست:
--دزدی که به دزد بزنه،شــاه دزده!
مثل ِ خودش اخم کردن و بلد نیستم...پس غلظت ِ اخمم خیلی دوز ِ پایینی داره وقتی روی داشبورد می کوبم و جیغ میزنم:
-نیـــگه دار!
چنان عربده ای میزنه که چسب ِ صندلی میشم و با چشم های گرد شده نگاهش می کنم:
--خفـــه خون بگیر و بتمرگ سر ِ جـــات تا اونجوری که لایقته باهات رفتار نکردم!
موش میشم تقریبا!الان این رفتار ِ نالایقشه وضع اینه...یه درصدم نمی تونم لایقش و تصور کنم. ماستامو کیسه کردم با دادِش!
-چرا نیگه نمیداری!
--چون هم تو و هم اون بی شرف و باید تحویل پلیس بدم!
دلم هُری میریزه تو خشتکم...رعشه به تنم میوفته و دوباره سیم هام اتصالی میکنه:
-تو رو سَنَنَه؟نیـگه دار مرتیکه...
داد ِ این بارش هزار برابر ِ قبلیه:
--یه کاری نکن از همینجا بهت دستبند بزنم ببرمت ستاد...مثل بچه آدم بشیـن سرِ جات!
انگشت ِ اشاره اش و سمتم میگیره و تاکید میکنه:
--بچـه آدم!
دستبند بزنم؟!ببرم ستاد!!فقط...یه پلیس میتونه همچین تهدیدی کنه. و من دقیقا حس ِ کسی و دارم که روح از تنش داره بیرون میره.
-تو...تو پلیسی؟