و تو این لحظه به طور ِ واضح حس ِ کسایی که ازشون دزدی کردم و درک می کنم.
مسافت ِ زیادی دنبال ِ موتور میدوم و کم که میارم؛خم میشم و دست رو زانوهام میذارم...اشک به چشم هام نیش میزنه و ماشینی بغل دستم نگه میداره:
-تا صبحم بُدُوی گیرِش نمیاری...سوار شو!
روی صندی کمک راننده میشینم و تنها چیزی که میتونم بگم اینه:
--آقا جان ِ نَنَه ات بگیر این بی پدرو!
چیزی نمیگه و تو حال و احوال داغونی گیر کردم که حتی نگاهی هم به راننده نمیندازم...به صورت ِ کاملا حرفه ای موتوری رو دنبال می کنه و همین که بر می گردم سمتش و دهن باز می کنم چیزی بگم؛ماتم میبره!
این...این که...این که همون آق ژیگول توی ایستگاه اتوبوسه!جدا خیلی خوش شانسم که کسی که یک ساعت پیش خواستم جیبِش و بزنم میخواد ناجیم شه؟تعقیبم کرده یعنی؟! ماشین نداشت ولی...
آب دهنم و با سر و صدا قورت میدم و با صدایی که از ته چاه میاد مینالم که:
-نیـگه دار!
--نگه دارم؟چرا؟
منو نشناخته که خیلی عادی و متعجب میگه "نگه دارم"؟
با صدای ِ نسبتا بلندی میگم:
-گفتم...نیـگه دار!
پوزخند مسخره ای میزنه که به خوبی تو درآوردن حرصم و استرس زایی موثره:
--چـرا؟مگه نمیخوای پولتو بگیری؟