منتشر شده
رایگان
رمان حصار تنهایی من
قیمت:
رایگان
مامانم شونه هامو تکون داد و صدام ميزد:آني...آني ...
-هووم..
-هووم چيه ؟پاشو ببينم ...مگه نميخواي بري خياطي ؟
با شنيدن اسم خياطي چشمامو باز کردم وسيخ نشستم و گفتم: ساعت چنده؟ -هشت ونيم..
-واي مامان چرا بيدارم نکردي ؟
بلند شدم و از اتاق اومدم بيرون مامانم پشت سرم اومد و گفت:خودمم تازه بيدار شدم تا تو دست و صورتتو بشوري صبحونه رو حاضر ميکنم
آیا این کتاب مورد پسند شما بود؟
آمار کتاب
288
بازدید
0
لایک
1402/07/27
تاریخ انتشار
0
نظرات
1
صفحات
0%
تخفیف
نظرات کاربران
برای ثبت دیدگاه خود باید وارد شوید
ورود / ثبتنامهنوز دیدگاهی ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر خود را دربارهی این کتاب مینویسد.