منتشر شده
رایگان
رمان دختر عینکی
قیمت:
رایگان
ازم فاصله گرفت. سوار آسانسور شدم. عینکم رو روی بینی نتراشیدم جا به جا کردم. فکر کنم این تنها عیب این صورت بود. در آسانسور باز شد. همون طور که به سمت اتاق اساتید می رفتم در مورد خودم فکر کردم. بچه بودم سر این بینی چقدر اعتماد به نفسم پایین بود. پوست گندمیم رو دوست داشتم. هر چند تک و توک اثرات جوش های دوران نوجوانی که کنده بودمشون روش مونده بود. چشمام. نه درشت بود و نه ریز. ولی خیلی جذاب بود. چشمام به بابام رفته بود. حالت خاصی داشت.
آیا این کتاب مورد پسند شما بود؟
آمار کتاب
540
بازدید
0
لایک
1402/06/16
تاریخ انتشار
0
نظرات
1
صفحات
0%
تخفیف
نظرات کاربران
برای ثبت دیدگاه خود باید وارد شوید
ورود / ثبتنامهنوز دیدگاهی ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر خود را دربارهی این کتاب مینویسد.