فریاد بی صدای عاشقی

صفحه 1 از 2
سرم سنگین بود خیلی سنگین احساس میکردم در خلا هستم ، صدای های مبهمی می شنیدم که کم کم در حال واضح شدن بود صدای مامان ؟؟؟ اره مامان بود مامان 

							
بهارم .....دخترم ......از خواب برخیز 
شکر خندی بزن شوری برانگیز 
گل اقبال من ای غنچه ی ناز 
بهار آمد تو هم با او به پا خیز 
بهارم ...... دخترم .....صحرا هیاهوست
چمن زیر پر بال پرستو ست 
کبود آسمان همرنگ دریاست
کبود چشم ت زیبا تر از اوست 
بهارم ....... دخترم ....... نوروز آمد 
تبسم بر رخ مردم کند گل 
تماشا کن تبسم های او را 
تبسم کن که خود را گم کند گل 
بهارم ........ دخترم ...... دست طبیعت 
اگر از ابر گر هم ببارد
وگر از هر گلشن جوشد بهاری 
بهاری از ت زیبا تر نیارد 
بهارم دخترم چون خنده ی صبح 
امیدی میدهد در خنده ی ت 
به چشم خویشتن میبینم از دور 
بهار دلکش آینده ی ت