منتشر شده
رایگان
رمان برده عبرانی
قیمت:
رایگان
اومد تو اتاق و بدون معطلی شروع کرد درآوردن لباساش .هیکل درشت و ورزیده ایی داشت که معلوم بود نتیجه ی سالها ورزشه...
_به چی نگاه میکنی. در بیار لباساتو زود باش..
_آقا...م...
_زود باش وقت ندارم..
با ترس فقط داشتم نگاهش میکردم. شرم داشتم از اینکه لخت بشم. کارش که تموم شد برگشت سمتم و وقتی دید هنوز لباس تنمه اخمی کردو اومد جلو...
_انگار چموشم هسی!! طوری نیست خودم درستت میکنم.
خم شو چهار دست و پا رو تخت..
_چی؟!!
_گفتم چهار دست و پا رو تخت زوددد...
با ترس رفتم وسط تخت و به حالتی که گفت وایسادم و گفتم: مگه..مگه شما نمیخواین پرده ی منو...
آیا این کتاب مورد پسند شما بود؟
آمار کتاب
4,935
بازدید
0
لایک
1402/04/11
تاریخ انتشار
0
نظرات
1
صفحات
0%
تخفیف
نظرات کاربران
برای ثبت دیدگاه خود باید وارد شوید
ورود / ثبتنامهنوز دیدگاهی ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر خود را دربارهی این کتاب مینویسد.