منتشر شده
رایگان
رمان امیر گل فروش
قیمت:
رایگان
با قرمز شدن چراغ راهنما با بچه ها به سمت ماشین ها هجوم بردیم...به سمت ماشین مشکی رنگی رفتم و از
پنجره اش آویزون شدم
-:آقا یه فال میخری؟؟؟آقا یه فال بخر....تورو خدا یه فال بخر....
اما حتی سرش رو برنگردوند که به من نگاه کنه و همونجور شیشه ماشین رو داد بالا...
سرخورده به سمت ماشین دیگه ای رفتم....
-:آقا یه فال بخر....آقا فال میخوای؟؟؟؟
و همینجور ماشین های بعدی.....
آیا این کتاب مورد پسند شما بود؟
آمار کتاب
2,876
بازدید
0
لایک
1402/08/15
تاریخ انتشار
0
نظرات
38
صفحات
0%
تخفیف
نظرات کاربران
برای ثبت دیدگاه خود باید وارد شوید
ورود / ثبتنامهنوز دیدگاهی ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر خود را دربارهی این کتاب مینویسد.