رفتیم سراغ یه داروخونه ی دیگه و منم با کلی خجالت و سرخ و سفید شدن رفتم پد رو خریدم و برگشتم.
نشستم توی ماشین بدون اینکه نگاهش کنم با صدایی که از ته چاه میومد، گفتم:
_ بریم
_ خریدت رو کردی؟
_ نه رفتم یه دور بندری رقصیدم و برگشتم
_ عه میگفتی میومدم بهت شاباش میدادم
_ راه بیفت انقدر مزه نریز
نیشخند تمسخر آمیزی زد و گفت:
_ مزه اول رو که تو ریختی، هرچند که بهت حق میدم، دست خودت نیست، اعصابت خورده!
با حرص نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم آروم باشم و دستام رو به خون کثیفش آلوده نکنم..
_ تو یکی از بی جنبه ترین ادمایی هستی که تاحالا دیدم؛ تو از اینایی که فقط دنبال سوژه از یه نفری تا بتونی هی به روش بیاری و اذیتش کنی!
لبخندی زد و با آرامشی که مطمئنم ناشی از حرص خوردن من بود، گفت:
_ نه من اصلا همچین آدمی نیستم
_ کاملا مشخصه!