سر پرست وحشی

نویسنده : نامشخص

قیمت : رایگان

سر پرست وحشی

سرپرست وحشی..😈🔥
#PART_17

به سمت شرکت خواستم راه بیوفتم که گوشیم زنگ خورد 
برش داشتم از روی داشبرد 

نیم نگاهی به اسم کسی که زنگ زده بود انداختم 
مادرم بود 

پوفی کشیدمو بی حوصله جواب دادم
+بله ؟!

صدای  مادرم اومد 
_داریوش مادر؟ خوبی مامان ؟ کجایی پسرم ..

همون‌جوری که جواب میدادم روشن کردم ماشین و...
+خوبم! کاری داشتین؟!

با آره ای که گفت ابروهای بالا پرید 
چیکار داشت این وقت روز؟ 
+خب می‌شنوم! 

_پشت گوشی نمیشه شب بیا اینجا...

شب؟! 
پس ملیکا رو چیکار میکردم؟!

زمزمه کردم 
+میدونین من خونه تنها نیستم...

از همون اول مخالف این بودن که کسی رو از پرورشگاه بیارم 
ولی من همون اول که دیدمش چشمای وحشیش جذبم کرد 

اولا به خودم تلقین میکردم که من حضانت اون و دارم و سرپرستش محصول میشم 
ولی خود لعنتیش نزاشت 
با کارهاش منو‌ دیوونه کرد

صدای با حرص مادرم اومد 
+آخه پسر، رفتی یه دختر بی کس و کار و از پرورشگاه آوردی اونم نه بچه یه دختر که الان همه چیز و می‌دونه و می‌فهمه.وواوردی خونه ات که چی بشه؟! پس فردا زن بیا...

حرفش و قطع کردم 
_من نمیتونم تنها بزارمش خونه! پس خودمم نمیام ، کاری دارین همینجا بگین! 

حتی مادرمم ازم حساب میبرد و اون وقت اون یه ذره بچه برام زبون درازی میکرد..