درد زیاد همراه لذت برای من همیشه شیرین بخش ترین قسمت یه راب×طه بود....
از ش×هوت زیاد بدجوری توی خودم مچاله شده بودم که بالاخره بدنم لرزید و ار**ضا شدم....
داود دستشو وسط پاهام کشید و از کنار پاهام بلند شد....
روبه روم ایستاد و انگشتهای خیس شده از تحر×یگ شدگی منو تو دهنش فرو برد و شروع کرد ل×یس زدنشون ...
صحنه ی تح×ریک آمیزی بود...
دستشو از دهنش بیرون کشیدم و مثل گرسنه ها شروع کردم به مک*یدن انگشتاش...
بعد از یه گاز کوچیک از نوک برجسته و صورتی رنگ سین×ه ام زیب کمربندشو باز کردوشلوارش رو پایین کشید و گفت:
-زودباش تا کسی نیومده...
با دیدن مردو×نگیش برق از کله ام پرید...خیلی کل×فت و بلند بود...درست مثل هیکلش!
آب دهنم رو قورت دادم و کنار پاهاش زانو زدم...
انگشتای ظریف دوتا دستمو دورش حلقه کردم و شروع کردم به کشیدن زبونم روی مردون*گیش آه سوزدار و ناله ی آروم مردونه اش شیرین بود....
داشتم کم کم اون کل×فتی قطور رو تو دهنم فرو میکردم و لذت میبردم که بی هوا سرمو به خودش فشرد و گفت:
-سریع سریع سریع سریع...
هووووف...
هووووف....آا*ااه....سریع باش...
اولش عق ام گرفت اما بعدش تا حدودی تونستم کاری که میخواد رو انجام بدم....
اونقدر تو دهنم بالا و پایینش کردم تا بالاخره ار×ضا شد و نفس راحتی کشید....
به سختی از روی زمین بلند شدم و گفتم:
-یه کاری کن همین الان ببینمش!
-باشه..راستی گفتی؟ پر*ده داری یا نه!؟
دستمو روی لبهام کشیدم و گفتم:
-دخترم!
کارتی از جیبش بیرون کشید و گذاشت لای سین*ه های آویزونم و گفت:
-اگر یه وقت خواستی افتتاحش کنی با خودم تماس بگیر!
پول خوبی هم بهت میدم....
هلش دادم عقبو گفتم:
-لازم نکرده...تو فعلا به عهدت وفا کن!
پوزخندی زد و برای اخرین بار دستی به سینه هام کشبد و حین خارج شدن از سرویس بهداشتی گفت:
-تو یکم دیر تر از من بیرون بیا!
تا رفت و شرش رو کم کرد به تصویر خسته از هیجان خودم توی آینه نگاه کردم!...
و سین*ه های کبود شده و قرمزی که هنوز اویزون مونده بودن و کارتی که درست وسطشون گیر کرده بود...
آبی به صورتم پاشیدم و اطراف دهنم رو تمیز کردم.