᯽━─━─‹ ›─━─━᯽
ᖘᥲɾ੮Ꭵ Һo੮
یهو غرید:
- باتوام، کری؟
داد زدم:
- اون خانومه گفت، به من چه! برو یقه اونو بگیر که اشتباهی راهنمایی کرده.
انگار حرفمو باور نکرده باشه که دستمو چنان پیچوند که جیغم هوا رفت.
- ت*خ*م***جن، شکستیش.
کفری سرش رو کنار گوشم گذاشت.
- چه گـ***وهی خوردی؟
دلم میخواست گریه کنم، اینقدر تنش دا**غ بود که حس میکردم خودم تب کردم.
تو یه حرکت با دست آزادم موهاش رو تو دستم گرفتم و کشیدمش که دستمو ول کرد.
به سمتش چرخیدم و لگدی به شکمش زدم که روی زمین افتاد و به خودش پیچید.
خواستم فرار کنم یهویی پام رو گرفت که روی زمین افتادم.
برای دومین بار تو شکمش زدم که دستش دور پاهام شل شد.
بدو بدو فرار کردم و از پله ها پایین اومدم که یادم افتاد کیفم رو جا گذاشتم.
محکم به پیشونیم کوبیدم و راه رفته رو برگشتم.
هنوز یه گوشه افتاده بود، سری چنگی به کیف زدم و بدو بدو رفتم، ولی یک لحضه سرجام میخکوب شدم.
- چرا تکون نمیخوره، نکنه کشـ****تمش؟!
ᖘᥲɾ੮Ꭵ ɦο੮
᯽━─━─‹ ›─━─━᯽
࿐