رمان مسافرت دخترونه

صفحه 10 از 415
رمان مسافرت دخترونه

اونقدر قلبم قبره که راز تو توش دفن
نفس حبس و ترس ممتد هست پس تو تنهایی هاتو بذار رو دوش من صدای تو لالایی میشه تو گوش من تو شاهد شب و تب و تاب منی تو شب نارفیقی تو مهتاب منی کدوم لیلی مثل تو مجنون بود
مجنون تویی تویی علت وجود تو اون کوهی که باد به تو تکیه کرد

با اسم تو تفسیر شده واژه مرد
قد قامت صلاه اگه رو لبمه
به حرمت حضور تو بی واهمه
تو تنهایی‌هاتو بذار رو دوش من
صداش خیلی تاثیرگذار بود همه رفته بودن تو حس و در خاطرات خودشون غرق بودن.

آهنگ که تموم شد همه براش دست زدیم. مامان :گفت ماشالله هزار ماشالله چه قدر با استعدادن! گفتی پزشکی میخونی نیمای ما هم رشته‌ش تجربیه.
اینجا خاله آسمان گفت:
- سلین جون چی میخونن؟
با دست بهم اشاره کرد و گفت این ریاضی میخواست بره عرضه شو نداشت رفت حقوق.

دیگه مطمئن شدم سر راهیم
خاله آسمان با لحن تحسین آمیزی گفت: آفرین عجب رشته ای حقوق خیلی رشته خوبیه معلومه دختر با جربزه ای هستی

مگه مردم ازمون تعریف کنن مامان خودمون که آبی ازش ولرمم نمیشه.

¦  ????????????????}