#پارت_5
مانا دختری شرور????
پسره باز گوشیش رو سمتم گرفت
_پس زنگ میزنم پلیس ببینیم کی مقصره
_هووف خیلی خوب بنال ببینم شرطت چیه
دستش از دور گردنم باز کرد و دست به سینه ایستاد
_امشب مهمونی خیلی بزرگی داریم
_خب به من چه
پسره عصبانی شد
_نه تو ادم بشو نیستی
دوباره میخواست شماره پلیس رو بگیره که
دستش گرفتم
اگ زنگ میزد پلیس من بی کس و تنها مقصر میشدم
با سو سابقه دیگ هیچ جا کار بهم نمیدادن حتی عمو رحمت هم منو نمیخواست دیگ
_خیل خوب هرکاري بگی انجام میدم
پسر پوزخندي زد
_حالا شدي یه پسر خوب
سوالی نگاهش کردم
که حرفش ادامه داد
_خب میگفتم امشب یه مهمونی بزرگ داریم
تو باید بیایی کل لباس هاي منو اتو بکشی
و مرتب کنی
_چیی؟؟؟
+تازه من میخوام برم حموم باید بیاي ماساژم بدي
_هان؟نه دیگه نشد خیلی داري پررو میشی
پسره گوشیش جلوی صورتم تکون داد
_خوب فکرات بکن
زیر لب غریدم_هرچی خر بدون گوش جلوي من سبز میشه
+ چیزي گفتی؟؟
_نه
+پس موافقی . .. بریم